و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!
دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم.
همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود!
نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم!
نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم!
چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم.
اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خواندن گیر داشتم که یکی از میان آن کشیشان بلند شد و شروع کرد به تصحیح کردن من. اما باز هم همان اتفاق افتاد. انگار زبانم آواهای دیگری را ادا می کرد!
در آخر پس از سکوتی که حاکم شد، متوجه انگشت های اشاره رفته آنان به سوی خودم شدم. خشم از چشمانشان می بارید. دستانم را از دو طرف گرفتند و به سوی اتاقی دیگر راندند.
در آن اتاق پلیس هایی بودند مسلمان! من را دشمن خواندند و دلیلش را توهین من به مقدسات بیان کردند!
گفتم که پروازم را از دست خواهم داد و باید به اندونزی بروم برای شرکت در مراسم عروسی خواهر دوستم!
اما گوش کسی بدهکار نبود و قرار بر آن شد تا من را در معرض دید عموم، به همراهی آن کشیشان مسیحی بر دار بیاویزند که با صدای کوبیده شدن درب خانه از خواب برخاستم!
سنگینی و فشار خواب همچنان در من است و نتیجه آن که، هرگز نمی توانم دین و ایدئولوژی های مذهبی را بپذیرم. حتی اگر به پذیرفتن آن ها برای خارج شدن از شرایط خطرآفرین، اقدام به تظاهر کنم؛ زبانم از ادای اعتقادات آنان ناتوان خواهد بود!
دیگر نتیجه آنکه بالاخره روزی بلا و خشم عقیده کشتن در راه خدای این مذهبیون دامن اینجانب را هم می گیرد!
ولی من همچنان بر سر عقیده خود هستم و تا جان در این جسم دارم، برای روشن کردن ماهیت افیون دین و به ویژه ایدئولوژی اسلام تلاش خواهم کرد.
سارا شمس
۱۵ مارس ۲۰۱۳
دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم.
همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود!
نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم!
نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم!
چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم.
اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خواندن گیر داشتم که یکی از میان آن کشیشان بلند شد و شروع کرد به تصحیح کردن من. اما باز هم همان اتفاق افتاد. انگار زبانم آواهای دیگری را ادا می کرد!
در آخر پس از سکوتی که حاکم شد، متوجه انگشت های اشاره رفته آنان به سوی خودم شدم. خشم از چشمانشان می بارید. دستانم را از دو طرف گرفتند و به سوی اتاقی دیگر راندند.
در آن اتاق پلیس هایی بودند مسلمان! من را دشمن خواندند و دلیلش را توهین من به مقدسات بیان کردند!
گفتم که پروازم را از دست خواهم داد و باید به اندونزی بروم برای شرکت در مراسم عروسی خواهر دوستم!
اما گوش کسی بدهکار نبود و قرار بر آن شد تا من را در معرض دید عموم، به همراهی آن کشیشان مسیحی بر دار بیاویزند که با صدای کوبیده شدن درب خانه از خواب برخاستم!
سنگینی و فشار خواب همچنان در من است و نتیجه آن که، هرگز نمی توانم دین و ایدئولوژی های مذهبی را بپذیرم. حتی اگر به پذیرفتن آن ها برای خارج شدن از شرایط خطرآفرین، اقدام به تظاهر کنم؛ زبانم از ادای اعتقادات آنان ناتوان خواهد بود!
دیگر نتیجه آنکه بالاخره روزی بلا و خشم عقیده کشتن در راه خدای این مذهبیون دامن اینجانب را هم می گیرد!
ولی من همچنان بر سر عقیده خود هستم و تا جان در این جسم دارم، برای روشن کردن ماهیت افیون دین و به ویژه ایدئولوژی اسلام تلاش خواهم کرد.
سارا شمس
۱۵ مارس ۲۰۱۳
نظرات