رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌ها از مارس, ۲۰۱۸

خاطره ی احمد!

اسم مستعار من در کودکی احمد بود! بله احمد! می خندید که چرا احمد؟ داستان از این قرار بود که من فرزند آخر خانواده و بسیار وابسته به پدرم بودم. هرکجا که می رفت، امکان نداشت همراهش نباشم. دنبالش در حیاط و کوچه می دویدم و آنقدر التماسش میکردم تا من را بغل کند و با خود ببرد. حتی با او به پیست موتور سواری و ماشین سواری هم می رفتم. و بر سر همین مسئله به دلیل داشتن قدی بلند، پشت فرمان هم می نشستم و این شد که در سن ۹ سالگی، رانندگی را هم کاملا از او یاد گرفتم. پدرم با آن چشمان سبز رنگش چنان لبخند های پر مهری نثارم می‌کرد که دنیا از آن من می شد. دستانش پر بود از مهر. هرکجا که بود، امنیت و آرامش و شادی هم همانجا بود.  خاطرات پنج سالگی ام را هم کاملا خوب به یاد دارم که همراه با پدرم حتی به محل کار او نیز می رفتم. بعضا با کارگرهایش مشغول به گرگم به هوا می شدم تا کنترل ساختمان هایی که برای نظارتشان می رفت را تمام کند. حتی گاهی ناهار را هم میهمان کارگرهایش می شدم. وقتی کارش تمام می شد، انگشت کوچک دست چپش را می گرفتم و قدم به قدم دنبالش می رفتم به هرکجا که میخواست برود. با او به...

نوروز ۲۵۷۷ خجسته باد

به امید آزادی میهن از چنگال حکومت مستبد اسلامی

سرنوشت مرد هزار چهره سینمای ایران

فضاىِ داخلى خانه "بيك ايمانوردى" در سالِ هزار و سيصد و پنجاه و پنج خورشيدى، كيش و ماتِ يك ستاره، پدر و پسر، شاه و وزير، و داستانِ چوب حراج خوردنِ موكتِ خوش طرح و مرغوب خانه: عكس براىِ نخستين بار با كيفيت اصلى از روىِ نگاتيو منتشر مى شود، موردِ عجيبِ "بيك ايمانوردى"، مردى با موهاىِ آشفته، يك سيگارى دوآتشه قهار، با بينى شكسته خوش فرم، لهجه با مزه اى از جنسِ ستوان كلمبو در فيلم هايش، بَدلكارِ خوش سر و زبانِ و مردى با كلاه شاپويى كه هرگز در هيچ دعوايى از سرش نمى افتاد، بارانى پوشِ بِزن بهادرِ سينما.  در روزهاىِ اوجِ شُهرت و بازيگرى در سینما در كنارِ فرزندانش پاىِ میز شطرنج در سالِ هزار و سيصد و پنجاه و پنجِ خورشيدى نشسته است. دكوراسيونِ خانه بيداد مى كند، معمارى فضاىِ نشيمن، مبلمان راحتى لوكس، جعبه شطرنج آنتيك فرشته نشان با مهره هاىِ عاج هندوستان و آبنوسِ اعلا، دستگاه "نوار ريل" با بدنه چوبى انگليسى در گوشه اتاق، چراغ ديوارى دو حبابه با يك تابلوىِ نقاشى كلاسيك از تمثال يك زن با موهاىِ طلايى، و دخترى با لباسِ طلايى پنهان شده در پشتِ بيك، آباژورِ پاي...

زادروز هفت سالگی ام در کانادا

It was exactly 7 years a go today when I arrived to Vancouver, Canada after spending a year as a political refugee in Turkey. It’s been such a long journey for me, but I am happy and proud that I have been able to accomplish such great goals in my life having the chance of living in this beautiful vast country thank to Canadian government. I am a  #proudcanadian  ! هفتمین سالروز ورودم به کانادا و شروع زندگی تازه در کشوری آرام با فرصت های بسیار برای رسیدن به موفقیت های گوناگون و ارزش های انسانی .

هشتمین سالروز خروجم از ایران

این تصمیم من بود که همه ی آن چیزهایی را که دوست داشتم و برای به دست آوردنشان تلاش کرده بودم، ترک کنم. مجبور بودم همه چیز را پشت سر بگذارم... همه چیز را... درست هشت سال پیش، چنین روزی بود که برای نجات جانم از حکومت استبدادی اسلامی، میهن مادری ام ایران را به مقصد ترکیه ترک گفتم. آن زمان تنها ۱۸ سال داشتم. و امروز... امروز زن جوان خودساخته ای هستم که زندگی اش را با امید، شوق، و سخت کوشی تمام از پایه بنا نهاده است.  امروز به خود می بالم که توانسته ام زندگی‌ زیبا و پر آرامشی را از صفر برای خود ساخته و هرگز در راه رسیدن به اهدافم، هیچگونه نا امیدی به دل راه نداده ام.  همچنین، مدیون نازنین دوستانی هستم که با حمایت های خود، نقش موثری را در موفقیت هایم ایفا کرده اند. و نیز، قدردان دشمنانی هستم که انگیزه ی بیش‌تری را در من برای به دست آوردن صلابت روز افزون به وجود آورده اند.  آینده از آن من است ‌و بهترین ها نیز در راهند... میرا نصیری  It was my decision to leave everything I had known and worked for and loved so much. I had to leave everything behind when I left... everything....

به مناسبت روز زن

من زن شجاعی هستم که تمام وجودش را همانطور که هست دوست می دارد؛ تمام ضعف هایش را، گذشته اش را، کوتاهی هایش را... و در مقابل، برای آنچه که میخواهد از این به بعد باشد، تلاش می کند.  من زن شجاعی هستم که می‌تواند با قدرت، هیبت و شکوه تمام در برابر زندگی به پا خاسته و آن را آنطور که می خواهد شکل بدهد.  من شجاعت را در درون خود دارم. می توانم با تمام مشکلات زندگی و کشمکش های خسته کننده ی آن، قهرمانانه رو به رو شده، تابوهای آن را فرو ریخته و ترس هایی که دشمنان درونی من هستند را نابود سازم.  من زن شجاعی هستم که با درک عشق و انسانیت، می کوشد تا شادی و آرامش را برای همه و در همه جا به ارمغان بیاورد. من برای حقیقت می جنگم. من زن شجاعی هستم که دلیرانه با دشمن کیهانی خود؛ جهل، مبارزه کرده، همیشه زندگی را به چالش کشیده، موانع آن را با درایت خود کنار زده، و اجازه نمی دهد رخدادهای تلخ بر قدرت فکری و عملی او اثری منفی بگذارند.  من زنی هستم دانا و هوشیار که حق انتخاب‌ دارد و به صداهایی که باعث کاستن از امیدواری و خوش بینی اش می شوند، گوش نمی سپارد.  آری! من زن شجا...

بخوان با من سرود ما شدن را

آهنگی بسیار زیبا و کاری استثنایی از بانوان شيرين مهربد, ليلی محسنی وكيميا قربانی به مناسبت روز جهانی زن. کاری از:  كيميا قربانی تريفا بند مرجان نقيه لینک ویدِئو در یوتیوب https://www.youtube.com/watch?v=5H_qZEwRC8U&feature=youtu.be

برای زنان بلوچ کشورم ‌ایران

برای زنان بلوچ کشورم ‌ایران که سال هاست به فراموشی سپرده شده اند. زنانی که حقوق انسانیشان نه تنها توسط حکومت اسلامی، بلکه از سوی پدران، همسران و پسران خود نیز ضایع شده و از زندگی مدرن، آزاد و بدون تعصب مذهبی و سنتی وا مانده اند.  #صدای_زنان_بلوچ_باشیم پیشاپیش، هشتم مارس، روز جهانی زن گرامی باد. میرا نصیری