رد شدن به محتوای اصلی

فرخ رو پارسای که بود و چگونه کشته شد؟

چگونه می شود خون پاک این همه آریایی میهن پرست که بیگناه به خاک غلتاندند را ندیده بگیریم که خود ظلم بزرگی استم؟

فرخ رو پارسای که بود و چگونه کشته شد؟

داستان غم انگیز اعدام اولین وزیر زن ایران به همراه پری بلندهروز پنجشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ روزنامه كیهان نوشت: "ساعت یك و نیم بامداد امروز فرخ‌رو پارسای تیرباران ‏شد".
مرده‌شوی‌ها از شستن جسد وی خودداری كردند زیرا وی به نام "مفسد فی‌الارض" اعدام شده بود. زنان خانواده ‏بودند كه پیكر وی را شستند و دیدند كه سه تیر به زیر سینه‌اش اصابت كرده و از پشت بدنش خارج شده است.
.وی در اسفند سال ۱۳۰۱در شهر قم به دنیا آمد.
مادر وی فخرآفاق پارسا از فعالان حقوق زنان و مدیر مجله«جهان زنان» بوده ودپدرش فرخ‌ الدین پارسا کارمند وزارت بازرگانی و مدیر مجله‌های «اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران» و «عصر جدید» بود.
وی از آن رو در شهر قم زاده شد، که مادرش به دلیل نشر مقاله‌ای با عنوان «لزوم تعلیم و تربیت مساوی برای دختر و پسر» در تبعید به سر می‌برد. این مقاله اعتراضات گسترده‌ای را در بین روحانیون آن دوران برانگیخت و موجب تبعید مادر وی گشت.
فرخ‌رو پارسا تحصیلات ابتدایی خویش را در تهران سپری و برای ادامه تحصیل در دوره متوسطه به دانشسرای مقدماتی رفت.
وی توانست دوره متوسطه را با کسب رتبه اول به پایان رسانده و به دانشسرای عالی و بعد به دانشگاه تهران راه یافت.وی تحصیلات دانشگاهی خویش را در رشته پزشکی ادامه داد و با اخذ درجه دکترااز دانشگاه تهران فارغ‌التحصیل گردد.
فرخ‌رو پارسا در سال ۱۳۲۱ با احمد شیرین‌سخن ازدواج کرد و از همان سال پس از اخذ مدرک لیسانس از دانشسرای عالی به تدریس در دبیرستان‌های تهران پرداخت.
او پس از پایان تحصیلات دانشگاهی تا مقطع دکترا، علیرغم اینکه در رشته پزشکی دانش‌آموخته شده بود کار طبابت را رها کرد و ترجیح داد که به کار فرهنگی بپردازد؛ بدین ترتیب او در وزارت فرهنگ آن دوران مشغول به کار شد.وی در سال ۱۳۳۳ به همراه تنی چند از همکارانش «انجمن بانوان فرهنگی» را برای دبیرستان‌های دخترانه آن دوران تأسیس نمود و در سال ۱۳۳۵ به عنوان یکی ازاعضای هیات رئیسه «شورای همکاری جمعیت‌های بانوان ایرانی» انتخاب شد.
فرخ‌رو پارسا همچنین نخستین مدیر کل زن در ایران بود. در سال ۱۳۳۹ با آغاز به کار دانشگاه ملی ایران، وی عهده‌دار سِمَت مدیر کلی دبیرخانه دانشگاه ملی ایران شد.او در سال ۱۹۶۸ به عنوان وزیر آموزش و پرورش ایرانانتخاب شد.
اواخر بهمن ۱۳۵۸ فرخ‌رو پارسای، كه گفته می‌شود: برادرزاده‌اش سعید پارسای محل اقامت او را لو داد، دستگیر شد. وی با اتهاماتی چون: «حیف و میل اموال بیت المال و ایجاد فساد در وزارت آموزش و پرورش و کمک به نشو و نمای فحشا در آموزش و پرورش و همکاری موثر با ساواک و اخراج فرهنگیان انقلابی از وزارت فرهنگ ایران و غیره...» در دادگاه انقلاب اسلامی شعبه تهران به ریاست صادق خلخالی محاکمه شد و به عنوان «مفسد فی الارض» به اعدام محکوم شد.
پارسا را به همراه دو تن دیگر به سوی جوخه ی اعدام بردند ، زنی بنام فاطمه صادقی معروف به پری بلنده که جرمش فریب دختران جوان و فروختن نوامیس مردم اعلام شده است و دیگر مردی به نام علی شجاعی به جرم خرید و اختفای هروئین و تریاک .
منصوره پيرنيا آخرين دقايق زندگی او را که حکومت به خيال خود براي تحقير همراه با يك روسپی به اعدام سپرد.
چنين تصوير مي كند:پری بلنده اندامی كشیده و بلند و موزون داشت و یك سر و گردن از مأمورین اجرای اعدام و میرغضب‌های خود بلندتر می‌نمود.
پری چادرنمازی بر سر داشت...
گونی كهنه‌ای را آوردند و بر سر و روی اوانداختند.
گونی كوتاه بود و قسمتی از ساق و مچ پای موزون پری از زیر چادر و گونی بیرون افتاده بود.
گونی دیگری را آوردند و به بلندای پاهای او كشیدند و با طناب دور آن را بستند و به سرعت طناب پیچ‌اش كردند و طنابی بر گردن او انداختند و سر طناب را به درخت بستند و چون گوسفندی كه بردرخت آویزان می‌كنند تا آن را سلاخی و قربانی كنند، طناب دار را بالا كشیدند...
گونی كهنه و كثیف و چرك‌آلود دیگری را آوردند و این بار معلم و پزشك، نخستین زن مدیر كل، نخستین زن وكیل مجلس شورای ملی، نخستین بانوی معاون وزیر و نخستین زن وزیر و مبارز راستین راه آزادی و تساوی حقوق زنان را به زور در گونی كردند و برای آن كه دست و پایی نزند، طنابی را بر پاهای او بستند و طناب دیگری را از روی گونی به دور گردن او پیچیدند و او را به درخت اعدام آویزان كردند.
طناب دار را كه بالا كشیدند، طناب پاره شد و فرخ‌رو پارسای، در فاصله یك متری به زمین افتاد.
حالا دیگر به كلی از حال رفته و بی‌هوش شده بود. طناب را از سر و رو و بدن او باز كردند و او را به داخل حیاط بردند و در كنار حوض كثیف و آب خزه گرفته‌ای مشتی آب بر سر و روی او زدند و مجددا او را به هوش آوردند.
خانم پارسای كه به هوش آمد نفسی به راحتی كشید و تصور می‌كرد؛ با پاره شدن طناب بی‌گناهی او نیز به اثبات رسیده و مورد لطف خداوندی قرار گرفته است.

كمی آرام گرفته بود و دیگر گریه و زاری و ناله هم نمی‌كرد.
پس از گذشت نزدیك به یك ربع ساعت مجددا او را به محل قتل گاه بردند.
كارش به جنگ تن به تن كشیده بود.
این بار سیم قطور و مقاوم بكسل آوردند و به بالای درخت بستند و سپس سیم دار را بر گردن فرخ‌رو پارسای انداختند و چند جعبه خالی پپسی را زیر پای او گذاردند و دقایقی بعد یكی از دژخیمان مرگ لگد محكمی به جعبه‌ها زد و جعبه‌ها را از زیر پای خانم پارسای به گوشه‌ای پرتاب كرد...»
ساعت یك و نیم صبح روز ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹ بود.
سه تیر خلاص بر پیكر بی‌جان وی شلیك شد.
فرخ‌رو پارسای حتی در وصیت‌نامه بس كوتاه خود حقوق زنان را فراموش نكرد و نوشت: «دادگاه بین زنان و مردانتفاوت زیادی می‌گذارد و امیدوارم آتیه برای زنان بهتر از این باشد».
وی خطاب به دادگاه انقلاب اسلامی و در دفاعیه‌اش بود كه خواند:
یارب نظر تو بر نگردد
برگشتن روزگار سهل است

نظرات

‏ناشناس گفت…
viva iran

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...