رد شدن به محتوای اصلی

خطاب به ابراهیم یزدی

آقای دکتر !!!! یزدی:

ابراهیم یزدی در دادگاه محاکمه مهدی رحیمی

عجب بالا و پایین داره دنیا!!!


من و بسیاری از نسل سوخته پس از به اصطلاح انقلاب !!!، خوب به یاد داریم و جلوی چشمانمان هست که وقتی‌ آن ارتشی های دلاور را که در دستان مزدورانی چون تو اسیر بودند چگونه محاکمه میکردی و می‌‌پرسیدی: "آیا هنوز هم شاه را فرمانده خود میدانی؟"  و آن بزرگ مردان می‌‌گفتند ما سوگند یاد کرده ایم...؛ و تو با دستان کثیفت سیلی‌ بر صورت زخمیشان میزدی و حتی پس از اعدام و تیر باران آن ها ،به زن و فرزندان آن ها مثل" تیمسار سرتیپ، نعمت معتمدی"  فرمانده لشگر زرهی قزوین، اجازه ندادی تا جسد او را در باغچه منزل خود دفن کنند !!!!
هر گز آن زمانی را که با تمام تیتر "دکترا"ی خودت ، در آن لحظه‌ها که به دلیل آشنایی با زبان مادریت "انگلیسی"، مانندِ کسی‌ بودی که در حمام زنانه مرد میشود، بر اسرای خودت فرمان میراندی، را به یاد میا‌وری؟؟؟


"عجب بالا و پایین داره دنیا "!!!
ای کاش میشد که همسر و فرزندان آن دلاوران را در محاکمه تو حاضر کرد !!
ای کاش می‌دانستم آن‌ها اکنون در کجای این دنیا هستند و یا آیا می توانند این نوشته را بخوانند ؟؟؟؟
آیا هرگز فکر کرده ای که وقتی‌ مثل تو را از "حقوق اجتماعی" محروم میکنند، یعنی‌ تو را از  "انسان " بودن هم محروم کرده اند؟؟؟
تو حتی با تمام قدرتی‌ که داشتی و از تمام آن استفاده کردی، امّا هرگز نتوانستی آن‌ها را از انسان شمرده شدن محروم کنی‌....... /.....

بلکه آن‌ها را بر تارک انسانیت که حقشان بود نشاندی.
شاید که بتوان این نکته را تنها نقطه مثبتی دانست که تو در طول عمرت داشته ای.

نوشته ای از تورج شریعتمداری " یکی از دوستان نزدیکِ
 تیمسار سرتیپ، نعمت معتمدی
"


پ.ن اول:

صادق خلخالی در کتاب خاطرات خود آن دوران (دوران محاکمه سوگند خوردگان حکومت پهلوی) را اینطور بیان می کند:
از جمله کسانی که در همه کارها دخالت می کرد و بازپرس شده بود؛ ابراهیم یزدی بود که در دولت موقت اول معاون نخست وزیر و سپس وزیر امور خارجه شد.
ابراهیم یزدی در طبقه سوم مدرسه رفاه که من هم آنجا بودم، نصیری و رحیمی را به محاکمه کشید. آنها با وجود اینکه میدانستند که من از طرف امام به عنوان قاضی و حاکم شرع معرفی شده ام به این امر توجه نمی کردند، خودشان می بریدند و می دوختند و در باغ سبز نشان می دادند.
تلویزیون هم جریان را ضبط می کرد و ما هم نظاره می کردیم. سرانجام کاسه صبرم لبریز شد و مستقیماً به خدمت امام رفتم و عرض کردم: ابراهیم یزدی می گوید که جزو شورای انقلاب است و نمی گذارد من به کارها رسیدگی کنم. او در همه کارها مداخله می‌کند و مانع کار ما می شود.
امام فرمود: او جزو شورای انقلاب نیست و زورش هم به تو نمیرسد اگر آمد آنجا یقه او را بگیر!(سپس امام یقه من را گرفت و گفت اینجوری) پس از بیانات امام من با قدرت تمام به مدرسه رفاه برگشتم.
فردای آن شب که نصیری و ناجی و رحیمی و خسروداد اعدام شدند مهندس بازرگان مصاحبه مطبوعاتی تشکیل داد و با کمال تعجب اعلام نمود: ما از وضع دادگاه‌های انقلاب کوچکترین اطلاعی نداریم.

پ.ن دوم:
امید دارم  که این موجود بی خرد در محکمه ای در ایرانِ آزاد محاکمه شود، نه توسط روباهانِ رژیم اسلامی که مثل اویند؛ که با چنین محاکمه ای آن هم در شرایط سیاسی امروز ایران؛ این فرد برای مردم فراموشکار ایران تبدیل به بت بزرگی خواهد شد!

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...