رد شدن به محتوای اصلی

روزنامه های سال 57 و واقعیت های تلخ آن روزها - سری دوم




(خمینی و دموکراسی) : 



اسلام یک دولت دموکراتیک به معنای واقعی است (گفت و گو با خبرنگاران/۱۸آبان۱۳۵۷/پاریس)


در جمهوری اسلامی مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند (روزنامه ایتالیایی پائزه سرا/۱۱آبان۱۳۵۷)

در جمهوری اسلامی کمونیستها نیز در بیان عقاید خود آزادند (روزنامه هلندی دی ولکرانت/۱۶آبان۱۳۵۷/پاریس)

حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است (مصاحبه با خبرنگار روزنامه تایمز/۱۶آذر۱۳۵۷)

ما حکومتی را می خواهیم که برای اینکه یک دسته می گویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند (مصاحبه با خبرنگاران/۱۲آبان۱۳۵۷)


و اما پس از پیروزی انقلاب:

به آنها که از دموکراسی حرف می زنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. می خواهند ملت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلمهای مسموم آنهایی را که صحبت ملی و دموکراتیک و اینها را می کنند می شکنیم (سخنرانی ۲۲اسفند۱۳۵۷/قم)

آنهایی که فریاد می زنند دموکراسی باشد، اینها مسیرشان غلط است. ما اسلام می خواهیم (در جمع دانشجویان دانشگاه اهواز/روزنامه کیهان/۳خرداد۱۳۵۸)

من انقلابی نیستم. اگر ما انقلابی بودیم اجازه نمی دادیم اینها اظهار وجود کنند! تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم و یک حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفان تشکیل می دادیم و من توبه می کنم از این اشتباهی که کردم (کیهان/۲۷مرداد۱۳۵۸)

این ملت برای اسلام جنگیده نه آزادی (مصاحبه با اوریانا فالاچی/۲مهر۱۳۵۸/قم)

همه آشفتگی ها زیر سر همین هایی است که می گویید دموکرات هستند (مصاحبه با اوریانا فالاچی /۲مهر۱۳۵۸/قم)



خمینی و اندیشه صدور اسلام به جهان:امیدوارم یک دولت بزرگ اسلامی به همه دنیا غلبه کند.



دکتر یزدی، انقلابی دیروز و اصلاح طلب امروز و خائن به ملت در هر زمان.




وقتی خرد جمعی در جامعه ای موجود نباشد، جملگی یا بدنبال خمینی خواهند رفت یا پس از ۳۲ سال به دنبال نوچه های خمینی تا همچنان در جاده طلایی امام باقی بمانند، شاید که به آب و برق مجانی هم رسیدند.



(فساد و خمینی): 
امام خمینی: جز از فساد از هیچ چیز دیگری جلوگیری نمی کنیم!

منظور عدم جلوگیری بود که عین آن نیز اثبات شد.
یکی از موارد آخری نیز اختلاس 3000 میلیارد دلاری بود که همچنان پرونده اش پا در هوا مانده است!!



(خمینی و ملی گرایی):


یکی از بنیادهای اسلام آزادی است। بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است (مصاحبه با خبرنگار روزنامه لاکروا/۱۰آبان۱۳۵۷/پاریس)

حکومت اسلامی، حکومت ملی است (صحیفه نور/جلدچهارم/ص۵۸)

و اما پس از پیروزی انقلاب:
ملی گرایی مخالف اسلام است (سخنرانی در جمع طلاب و دانشجویان/۵خرداد۱۳۵۹)

ملی گرایی برخلاف اسلام است. این برخلاف دستور خدا و برخلاف قرآن مجید است (صحیفه نور/جلد دوازده/ص۱۱۰)

ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است (سخنرانی در کنگره قدس/۱۹مرداد۱۳۵۹)

آنهایی که می گویند ما می خواهیم ملیت را احیا کنیم، مقابل اسلام ایستاده اند (پیام به مناسبت روز قدس/۲۵مرداد۱۳۵۹)

سنجابی: جمهوری اسلامی بر اساس دموکراسی و ملیت ایران بر پا میشود.


از زمان غيبت حضرت قائم تا به امروز، مقتدايي به عظمت آيت العظمي خمينی در جهان نيامده است. خمینی می آید. مردی که وجودش تجسم آرمانهای یک ملت تاریخی است. مردی که هستی او قانون آزادی است. و قانون دادخواهی و نفی همه قانونهای ضد مردمی. و حرکتش حرکت همه قانونهای نو است. حق است که اینک صدای هلهلۀ ملتی را بگوش جهانیان برسانیم و این بزرگ را چنان که شایسته است بزرگ بداریم. و او را چنان بیابیم که از چشم زخم دشمنان بدور بماند.
دكتر كريم سنجابی. رهبر جبهه ملی ايران. 24 آبان 1357




« ... ما می خواستیم کارمان را با یک سلسله عملیات چشمگیر شروع کنیم و نه تنها شاه بلکه به همه نمودهای قدرت و عظمت وی یورش ببریم، از جمله تخت جمشید، که البته با شکست روبرو شد چرا که همة ما دو ماه قبل از آن در اوت ۱۹۷۱ دستگیر شدیم. ما یک سلسله عملیات ترتیب داده بودیم که بر طبق آن
بتوانیم جریان برق ساختمان شهیاد را که مراسم (جشن های ۲۵۰۰ ساله) از آنجا شروع می شد قطع کنیم ... ما در نظر داشیم که عملیات دیگری هم انجام دهیم که البته کار با شکست روبرو شد و دیگر نیازی به یاد آوری آنها نیست. تنها می توانیم بگوییم که تصمیم به ربودن خواهرزادة شاه داشتیم که البته نشد... »
مسعود رجوی در مصاحبه ای با « آفریقا – آسیا » مورخ ۲۶ ژانویه ۱۹۸۲






حقوق زن ها در اسلام از حقوق زن ها در غرب بالاتر است!
همچونان که امروز شااااهد آن هستیم!!!



این هم نتیجه جواب آری گفتن 98 درصدی مردم به خمینی و حکومت اسلامی اش!
اگر 98 درصد از مردم رای دادند که دیگر در دهن زدنشان چه معنایی دارد؟!
چنان در دهن دولت زدند که خون ملت بر دیوار ها پاشید و در شهر جاری گشت...
سیل خون همچنان در ایرانمان ادامه دارد...


با کوشش آفاق ایزد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...