رد شدن به محتوای اصلی

دو تفاوت بزرگ ما ایرانیان با مردم سوریه!



دو تفاوت بزرگ ما ایرانیان با مردم سوریه!


شاید زمانی که دو سال پیش ما ایرانیان به خیابان ها آمدیم فکرش را نمی کردیم که دو سال پس از آن در راه پایین کشیدن حکومت آخوندی از مردم سوریه بسیار عقب تر باشیم.
به راستی چه شد که سوریه ای ها در عرض چند ماه به همه دنیا و به خود بشار اسد ثابت کردند که تا سرنگونی حکومت بشار اسد به خانه ها بازنخواهند گشت اما ما ایرانیان تنها پس از چند ماه به خانه هایمان رفتیم؟
چه شد که جمعه های اعتراض در سوریه تا به امروز هم ادامه دارد اما سه شنبه های اعتراض ما ایرانیان حتی یک ماه هم ادامه نداشت؟
باید پاسخ این پرسش ها را داد تا بتوان فهمید که کجای کار ما ایراد دارد.
اینکه هیچ دستگاه سرکوبی مانند دستگاه سرکوب رژیم اسلامی نیست درباره وقایع مصر و تونس درست بود اما جنایاتی که حکومت بشار اسد در سوریه کرده حتی دست رژیم اسلامی را هم از پشت بسته اما بازهم مردم سوریه با دلاوری تمام به اعتراضاتشان ادامه می دهند.
این موضوع از دید من دو دلیل عمده دارد یعنی مردم سوریه دو مزیت بسیار بزرگ بر ما ایرانیان دارند.

1- نخستین مزیت مردم سوریه این است که در آنجا هیچکس به فکر اصلاح حکومت بشار اسد نیست و کسی نمی خواهد مثلاً به دوران طلایی حافظ اسد (اگر حافظ اسد را در سوریه معادل خمینی در ایران در نظر بگیریم) بازگردد و ملت سوریه با همه اختلافاتشان حول یک محور با هم متحد و همبسته شده اند و آن این است که بشار اسد و حکومتش به هر شکلی باید بروند. اما در ایران اینگونه نبود. اصلاحاتچی ها که بلندگوهای تبلیغاتی زیادی از سوی غربی ها در اختیارشان بود مرتب چشمکی به خامنه ای و اطرافیانش می زدند و مرتب گوشزد می کردند که احمدی نژاد را ول کند و به آنها بچسبد و مرتب هم بر طبل قانون اساسی کوبیدند. قانون اساسی که چیزی جز مشتی احکام ضد آزادی چیزی ندارد. این رویه این جناح اسلامیست، باعث شد که مردم از خود بپرسند آیا ما به خیابان بیاییم تا بازگردیم به دوران خمینی جنایتکار؟ و اینگونه بود به مرور بخش بزرگی از مردم به دلیل ترس از به قدرت رسیدن اسلامیون به خانه هایشان رفتند.

2- اما دلیل دوم مستقیماً به خود ما مردم ایران بازمی گردد و آن این است که ما مردم، متاسفانه به ستم پذیری و همینطور به نشان ندادن واکنش در برابر خشونت عادت کرده ایم و این دقیقا چیزی بوده که خواسته حکومت است.
زمانی که دختری را به وحشیانه ترین شکل ممکن تنها برای ظاهرش به داخل ماشین پلیس می برند و همه افراد حاضر در مکان بدونِ هیچ واکنشی تنها نظاره گر این صحنه هستند؛ این اوج بدبختی جامعه ما را نشان می دهد.
زمانی که قیمت ها هر اندازه که زیاد شود و مشکلات اقتصادی هر اندازه که بیشتر شود بازهم نه اعتراضی می کنیم و نه اعتصابی و به زندگی خودمان می دهیم و تنها غر می زنیم و نفرین می کنیم و دشنام می دهیم که هیچ تاثیری هم روی حکومتیان ندارد؛ نباید هم وضعیتمان از این بهتر باشد.



منبع: مسعود (وبلاگ خردگرایی)

نظرات

‏فائزه گفت…
درود میترای عزیز!
این سئوالیست که همه از خود میپرسند ولی انگشت شماری پاسخ آنرا میدانند.
میترای عزیز دلیلش حد اقل برای من و بسیاری دیگر از دوستان روشن است ، و آنهم این است که آنها منتظر یک رهبر نماندند که برای آنها اعلامیه و بیانیه برای راهپیمائی و اعتصابات و اعتراضات صادر کند و تازه بعد از مشخص شدن روز موعود مجدداً بیانیه دیگری داده شود و راه پیمائی و اعتراضات را لغو کند.
چرا خودمان را گول بزنیم ؟؟ بقول دوست عزیز آلفرد ، ما نمیخواهیم هزینه ای پرداخت کنیم و فکر میکنیم دیگران باید برای ما و بجای ما تصمیم بگیرند . البته زمانی شروع به دهان باز کردن میکنند و اعتراض میکنند که خدای ناکرده یکی بگوید فلان شخص رهبری کند.
ما هنوز نظام را سرنگون نکرده اگر توجهٌ کرده باشید دائم توی سر و کله هم میکوبیم که چه کسی باید حکومت کند و هیچکدام یکدیگر را نه تنها قبول نداریم بلکه به کمترین و در عین حال مهمترین مسئله که همان رفراندوم هست را هم قبول نداریم ، انگار اگر من بفرض بگویم آقای موسوی یا رضا پهلوی و یا هر شخص دیگری باید حکومت کند بلافاصله او رهبر خواهد شد ، در اینجا دیگر یادمان میرود که هر کس یک رأی دارد و کسی حق ندارد حق رأی دیگری را نا دیده بگیرد.
بهر جهت تمامی کشورهای خاور میانه که در عرض این یکسال رژیم را بزیر کشیدند منتظر دستور از بالاتر نماندند و تا پیروزی نهائی در خیابانها و در صحنه حاضر بودند هر چند که هزینه سنگینی هم دادند و هنوز هم دارند پرداخت میکنند ولی هنوز تا سرنگونی رژیم اسد مبارزه میکنند.
آنچه که من از خودمان متوجه شدم این است که ما هنوز خودمان هم نمیدانیم چه میخواخیم و مانند کلاف سر در گم دنبال سر کلاف میگردیم و خودمان خودمان را تضعیف میکنیم وحکومت جمهوری اسلامی هم همین را میخواهد و با شایعه پراکنی و نفاق افکنی بین گروه ها از حداکثر موقعیت سوء استفاده را میبرد و به تخت سلطنتش تکیه زده و تاریخ کشورمان را هر روز با دروغها و خرافات دینی تعویض میکند و منکر گذشتگان و پادشاهان و وطن پرستان ایرانی میشود.
تا زمانیکه بازار تفرقه افکنی و دروغ سازی در مورد دیگر گروهها داغ باشد و سر ملٌت را با این مسائل گرم نگاه دارد مطمئن باشید هنوز در گوشهء خانه ها و جلوی همین کامپیوتر نشسته ایم و به یکدیگر بد وبیراه تحویل میدهیم و انتظار هم داریم که رژیم آنهم از نوع ملایان مفتخورش سرنگون شود!!!
با روشی که در این 33 سال جمهوری اسلامی در پی تخریب تاریخ و پادشاهان گذشته و فرهنگ ایرانی در پیش گرفته بود خودتان امرو نتیجه اش را حداقل در همین اجتماع کوچک بالاترین به چشم میبینید که چگونه با کوچکترین حرف و یا لقب به یکدیگر فحاشی و بی احترامی میکنند؟؟ آیا کشورهای دیگر نسبت به پادشاهان خودشان هر چند که امروز جمهوری باشند این چنین برخورد میکنند؟؟
تا زمانیکه کار ما افراط در تفریط باشد حکومت اسلامی بر ما و فرهنگ ما خواهد تازاند و رحم هم ندارد.
اگر به همین منوال که در این 33 سال گذشته نسل جوان و نسل آیتده را با اراجیف و خرافات و دروغسازی تربیت کرده که نسبت به عقاید یکدیگر احترام نگذاریم و کینه و بد بینی را در دلها جای داده پیش برویم ، مطمئن باشید 100 سال که هیچ بلکه صدها سال دیگر مانند همان 1400 سال ،عمامه را تاج سر کرده و تخت سلطنت را مزین تر و با عصایش بر فرق نسل اندر نسل ایرانی اگر چیزی بنام ایران برایمان بماند خواهد کوبید.
این دیگر بعهده خود ماست که هوش و درایت خود را بکار گیریم و نسبت به گذشتگان و عقاید یکدیگر احترام بگذاریم و مشت محکمی با خیزش بیکباره خود بر دهان حکومت جانی و دروغگو جمهوری اسلامی بکوبیم و برای همیشه آنرا سرنگون سازیم و ایرانمان را از نو قبل از اینکه به ویرانی تبدیل شود بسازیم.
باید دید چرا اینهمه از رژیم گذشته نفرت دارد؟؟ آیا وحشت از سرنگونی خودش نیست؟؟
چرا باید وارد بازی جمهوری اسلامی شد؟؟
همه اینها برای گرم کردن سر من و شما و همه ایرانیان است که حرکتی از خود نشان ندهند زیرا تخم کینه ، میوه اش را بثمر رسانده!!!
بله دوست عزیز اگر کشورهای خاور میانه و عرب که ما آنها را قبول هم نداشتیم به پیروزی رسیدند دلیلش همان بود بود که در بالا عرض کردم ، یعنی اتحاد با یکدیگر و خواستهء مشترک : سرنگونی نظام فاشیست
حال با این تفاصیل آیا میتوانیم برای یکبار هم که شده با هم متحد شده و تا سرنگونی حکومت اسلامی در کنار هم و دوشادوش هم بجنگیم و با دادن هزینه هر چند سنگین آنرا برای همیشه بگورستان تاریخ بسپاریم و افتخاری برای فرزندانمان باشیم ، الله و اعلم
با سپاس از لینک و پرسش شما دوست عزیز.
پاینده و برقرار باشید
با مهر
‏Reza گفت…
یک دلیل دیگه هم اینه که اعتراضات ساله ۸۸ ایران رو طبقه متوسط شکل دادن و دانشجو ها. اعتراضات سوریه ماله طبقه فقیره که چیز زیادی برای از دست دادن نداره و حاضره از جونش بگذره.
‏ناشناس گفت…
خریت نه تنها علف خوردن است -بیچاره ها همه عمق فکرو وجودتان همین چرندیات است

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...