رد شدن به محتوای اصلی

شرم کنید آقای خاتمی شرم کنید!

به یاد جاوید نام فرشته علیزاده که در 18 تیر 1378 توسط  عوامل رژیم اسلامی به قتل رسید.

فرشته علیزاده فعّال دانشجویی دانشگاه الزهرا و مسئول برد انجمن این دانشگاه بود که در میان درگیری‌های پس از حمله شبه‌نظامیان انصار حزب الله و پلیس به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه تهران در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ ناپدید شد!

علی اکبر موسوی خوئینی نمایندهٔ مجلس ششم ۴ سال پس از واقعه ۱۸ تیر در همایشی که در دانشگاه امیرکبیر تهران برگزار شده بود، گفت علیزاده توسط ماموران امنیتی ربوده شد و هیچ نهادی مسئولیت آن‌را به عهده نمی‌گیرد.
مادر فرشته علیزاده بر اثر فشارهای روحی سکته قلبی کرد و درگذشت. خانوادهٔ وی در تلاش برای پیگیری سرنوشت او از طریق سازمان ملل برآمدند مجموعهٔ فعالان حقوق بشر در ایران ادعا دارد ۷ نفر در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده‌اند که تاکنون فقط هویت عزت‌الله ابراهیم‌نژاد و فرشته علیزاده روشن شده‌است.]
امیر فرشاد ابراهیمی ( یکی از رهبران انصار حزب‌الله که از این گروه جدا و پس از ۱۸ ماه انفرادی و شکنجه و دو سال حبس ایران را ترک کرد) پیرامون قتل وی می‌گوید که او پس از بازداشت زیر شکنجه جان سپرده و در گورستان خاوران دفن شده‌است.

متاسفانه عکسی از فرشته علیزاده در دسترس نیست.
روحش شاد و راهش جاودانه باد.

به جای گرم کردن تنور انتصابات، قاتلین و متجاوزین فرشته علیزاده در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ معرفی کنید...


متنی از شکوه بختیاری که پس از سخنرانی ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ خاتمی و به یاد فرشته علیزاده و همه عزیزان جانباخته وطن نگاشته شده است:

نثر نسل ما:

آقای خاتمی و اصلاح طلبان شرم کنید!



۱۲ سال گذشت ما بچه های ۱۸ تیر ۱۳۷۸ پیر شدیم...
و قاتلین و متجاوزین فرشته علیزاده هنوز در کوچه های پس کوچه های سرزمین من ، دخترکان بی پناه آزاده را می ربایند.
آیا هر زمان که چشمان خود را بر هم می نهید صدای ضجه پسران و دختران را از بازداشت گاه های اوین و زندان های مخوف بی نام و نشان نمی شنوید؟
شما را چه می شود ای خائنین خودفروش؟
تنها نگاهی گذرا به خیابان ها بیندازید...
هنوز سنگ فرش پیاده رو ها خون آلود است و ماشین های گشت ارشاد سپری آغشته به گوشت و خون فرزندان این مرز و بوم دارند ...
آیا چشمان اشک آلود مادرانی را، که چون پیچک هایی سردرگم در پارک ها روییدند...
و عکس فرزندان دلبندشان را که به خاک و خون کشیده اید، در دست دارند...
و آه های داغ و گزنده شان را
که چون پیکره هایی شکسته از دردی سهمگین
در جستجوی لحظه ای آرامش در آسمان تیره شبانگاهان
چون ستاره ای مرده اُفول می کنند ندیده اید...
آه ای دین فروشان...
هرگز نگاه التماس آمیز پسری را که بدن نحیفش بر روی آسفالت خیابان کشیده می شود...
و چشم هایش از درد و وحشت وقتی سرش به سنگ های کنار پیاده رو می خورد را دیده اید؟
آه من دخترکی ۱۴ساله بودم و "گُردان امام حسین" ما را محاصره کرده بود...
و من هرگز چشم های نیمه مرده از حدقه بیرون زده او را فراموش نخواهم کرد...
من دختری ۱۲ ساله بودم یا ۱۴ ساله درست یادم نیست...
اما آمبولانس های پر از زخمی یا جنازه...
و مردی که با باتوم بر سر جنازه ها در آمبولانس می کوبید را از یاد نمی برم...
و پیکان سفید با چهار مرد چاق لبنانی "گردان امام حسین" که او را ربودند...
من التماس زنان و مردان را در زیر ضربه های باتوم از یاد نبرده ام...
و طعم تلخ خون را در بزاق دهانم...
وقتی در خیابان ها وحشتزده می دویدیم... و مردان باتوم به دست بر موتورها را...
در کوچه پس کوچه ها گم می کردیم...
من دختری ۱۲ ساله یا ۱۴ ساله بودم...
اما هرگز نگاه معصوم آمیخته با وحشتی را...
که در خیابان جلوی دانشگاه دیدم... 
فراموش نمی کنم...

و هرگز ناتوانی خود را در نجات نوجوانی که بدست گردان امام حسین ربوده شد، نبخشیده ام ...
و شما آقای خاتمی و تمام اصلاح طلبانتان و حفظ نظام کثیفتان چه ساده و چطور خود را بخشیده اید؟
من هنوز چشم های وحشتزده پسرکی را که از من کمک می خواست بیاد دارم....
شما چطور؟ شما قاضی شارحان تمامی قرون؟
آیا چشم های ما را به یاد دارید...
یا ما را نیز در بهشت نداها و خاوران ها مدفون خواهید کرد؟
شرم کنید آقای خاتمی شرم کنید!

شکوه بختیاری - 88

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...