رد شدن به محتوای اصلی

مشروعیت بخشیدن به حاکمیت یا شکایت از سید علی خامنه ای؟!

محمد نوریزاد در نامه اش به سید علی خامنه ای: شهروندان از آیت الله خامنه ای شکایت کنند!!

مدتیست که عده ای با حمایت  از نامه های محمد نوریزاد به سید علی خامنه ای ، کمپینی به راه انداخته، نام آن را کمپین نامه نویسی به رهبر گذاشته اند و نامه می نویسند! 
این نامه ها که مستقیماً خطاب به سید علی خامنه ای نوشته می شوند، نامه هایی به رهبری نام می گیرند.
جای بحث دارد با نامه نویسان از جمله محمد نوریزاد؛ 
که اگر به کسی نامه می نویسید که او را رهبر می خوانید، پس به رهبر بودن این فرد معتقد هستید!
چون شما آن را به رهبری خود برگزیدید و می دانید که بهتر از شما می داند و بهتر از هر کس دیگری توانایی تصمیم گیری برای شما و یک ملت را داشته است. پس چرا به فرمان او راهی را که او برایتان بر می گزیند رد می کنید؟!  چرا امروز 
این چنین در بند شده اید؟ چرا این چنین یارانتان در بندند؟
او رهبری است که انتخاب شما بوده و امروز به خوبی متوجه شده اید
 که انتخاب درستی نکرده اید و سرنوشت بسیاری را به قعر تاریکی سپرده اید.

از طرفی دیگر جناب نوریزاد، در نامه آخر خود رهبرتان را آیت الله می خوانید! 
و از شهروندان می خواهید تا از این آیت الله شکایت کنند!
اگر سید علی خامنه ای، آیت الله و نشانه خداوند است پس هیچ حقی برای شکایت از نشانه خدا باقی نمی ماند!!
و هر شکایتی از او و از جانب هر کسی توهین به مقام مقدس او و خداوندتان است.
از طرفی با خطاب کردن او به عنوان رهبر و آیت الله به جایگاهش و خودش مشروعیت می بخشید و از طرفی دیگر مردم را به شکایت کردن از او دعوت می کنید؟؟؟!!
بس است تا به این اندازه بی خردی!!
آقای محمد نوریزاد، ایمان دارم که شما تنها برای مطرح کردن خود اینگونه می نویسید! چراکه می دانید ناآگاهان بسیاری در ایران هستند که چرندیات بیهوده شما را می شنوند و می خوانند و احسنت می گویند. 
شما نه تنها سعیِ در روشنگری مردم ندارید، بلکه از نادانیشان سوء استفاده کرده و با این کار خود به رژیم اسلامی مشروعیت می بخشید.
این شما و همراهانتان هستید که سالیان سال است با دفاع خود از رژیم اسلامی، مسبّب بیچارگی مردم ایران و تمام خون های ریخته شده در راه آزادی وطن از چنگال این ستمکاران شده اید.

دستور این کشتار ها تنها از طرف دولت صادر نشده که شما اصلاح طلبان درصدد تغییر ریاست جمهوری بر می آیید؛ اگر سید علی خامنه ای و باند جنایتکار او اعتقادی به انسانیت داشته و مخالف اعمال وقیحانه دولت خویش بودند؛ رئیس جمهور را برکنار کرده و در صدد دلجویی از ملت خویش بر می آمدند!
اما آنان بر منبر بنشسته و نه تنها دولت را محکوم نکردند؛ بلکه مخالفان را اغتشاش گر و محارب نامیده و نیروهای خود را به ایستادگی در مقابل آشوب گران فراخواندند!
و شما نیز به خوبی از این امر آگاهید.
اما از آنجا که در صورت برکناری این رژیم و برقراری حکومتی دمکرات جایگاه خود را از دست خواهید داد؛ با قلم و زبان خود برای این حکومت اسلامی مشروعیت خریداری می کنید تا بلکه با چندسالِ دیگر خونریزی فرد مورد نظرتان را روی صندلی قدرت بنشانید و به رقابت با آنان که روزی شما را در میدان بازی راه نداده بودند، بپردازید.

آقای نوریزاد
قلم خود را در جهت روشنگری مردم میهنمان به کار بگیرید.
نه در راه مشروعیت بخشی به رژیم دیکتاتوری اسلامی.

مردم مبارز ایران این قدر مبارزه نکرده و کشته نداده اند که حکومت دیکتاتوری همچنان اسب قدرت و جنایت خویش را بتازاند!
آگاهی حق این مردم است و هرکس به هر نوعی تلاشی بر خلاف آن داشته باشد به مردم این سرزمین خیانت کرده است.

ایرانی آزاد و آگاه را آرزومندم

پ.ن : محمد نوریزاد، اصول گرا، روزنامه نویس سابقِ کیهان و تا قبل از انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری یکی از مخالفان سرسخت اصلاح طلبی بوده و پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد به جمع اصلاح طلبان پیوسته و در نامه هایی به سید علی خامنه ای که در آن ها او را پدر و رهبر می خواند؛ از او خواست تا محمود احمدی نژاد را از ریاست جمهوری برکنار کند.
خواسته محمد نوریزاد برقراری حکومت اسلامی بر اساس ولایت فقیه و رهبری سید علی خامنه ایست و تنها خواسته اش برکناری محمود احمدی نژاد از ریاست جمهوریست.


سارا شمس

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...