رد شدن به محتوای اصلی

دکتر رضا جلالی، عضو شورای سیاست گذاری ستاد میرحسین موسوی؛ رد صلاحیت شد

دکتر رضا جلالی عضو شورای سیاست گذاری ستاد میرحسین موسوی و رییس دبیرخانه نظارت بر تشکل های دانشجویی دانشگاه آزاد از سوی شورای نگهبان رد صلاحیت شد.


به گفته یکی از مقامات شورای نگهبان ، مستند رد صلاحیت جلالی ، محکومیت وی از سوی دادگاه انقلاب و همچنین عضویت در شورای سیاست گذاری ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم است.

حکم محکومیت جلالی از سوی دادگاه انقلاب اسلامی در رابطه با پرونده ایست که در سال ۱۳۸۶ و در پی انتقادات وی علیه سوء استفاده های مالی و سیاسی مقامات رژیم و انتقاد وی از اعضای شورای نگهبان علیه وی تشکیل شد و طی آن جلالی به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی علیه نظام در دادگاه به پنج سال حبس تعزیری و جزای نقدی محکوم شد.

همچنین طی دو سال پس از کودتای ۸۸ ، وزارت اطلاعات و قرارگاه ثارالله اطلاعات سپاه به دفعات جلالی را در رابطه با عضویت و فعالیت در شورای سیاست گذاری ستاد میرحسین موسوی ، تشکیل ستاد دانشگاهیان آزاد حامی موسوی و فعالیت های دانشجویی دانشگاه آزاد تهران مرکز احضار و بازجویی کرده اند. در ترم اول سال تحصیلی ۸۹ – ۸۸ ، موضع گیری های رضا جلالی در دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد تهران مرکز در حمایت از میرحسین موسوی و معترضین سبب شد تا نیروهای قرارگاه ثارالله با اجرای ترفندی ویژه با قرار دادن بیانیه گروههای ضد انقلاب روی میز جلالی ، او را تهدید به بازداشت و سکوت کنند.
در بازجویی های دو سال گذشته رضا جلالی ، بازجویان وزارت اطلاعات کوشیده اند در رابطه با فعالیت های دانشجویان معترض دانشگاه آزاد تهران مرکز چون سلمان سیما ، سمیرا نصیری ، مرتضی اسماعیل پور و احمد عسگری محورهای اعمال فشار علیه جلالی را افزایش دهند و حتی در یکی از بازجویی های تابستان ۸۹ ، مامورین دفتر پیگیری وزارت اطلاعات با تهدید از وی خواستند تا با اطلاعات مربوط به همکاری و ارتباط دانشگاه آزاد با ستاد موسوی را بر پایه گزارش مبتنی بر اهدای ۵۰۰ دستگاه رایانه از طرف عبدالله جاسبی به ستاد موسوی بود امضاء کند که این مساله با امتناع رضا جلالی مواجه شد.
مواضع رضا جلالی در حزب مردم سالاری به عنوان آخرین حزب باقی مانده جریان اصلاح طلب رژیم نیز موجب شد تا علی رغم تمایل رژیم برای انفعال کامل آخرین بخش نیروهای اصلاح طلب و سکوت آنها در مقابل حوادث سال ۸۸ ، کواکبیان دبیر کل این حزب جلالی را در بسیاری از موقعیت ها محدود سازد و حتی برای ترغیب او به فعالیت انتخاباتی برای مجلس نهم پس از تشکیل جبهه
مردم سالاری ریاست ستاد انتخاباتی این جبهه را به جلالی بسپارد که جلالی طی روزهای گذشته و پس از رد صلاحیت خود از این ستاد نیز کناره گیری کرده است .

سارا شمس (سمیرا نصیری) 

با تلاش و همکاری س.و

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...