رد شدن به محتوای اصلی

حتما مسیح (علینژاد)! رها خواهیم کرد...

برای مردمی که مسیح علینژاد از آنها می‌خواهد مبارزین سرزمین خود را به فراموشی بسپارند... :


بله، حتما!

مسیح! حتما کاسپین ماکان را که با سفر خود به اسرائیل بزرگترین ضربه سیاسی را بر بدنه رژیم وارد ساخت، رها خواهیم کرد...



حتما، گلشیفته را که با عریان نمودن خود ضربه سنگین دیگری بر پیکر این رژیم اسلامی وارد نمود را به فراموشی خواهیم سپرد...

بله، حتما شاهین نجفی را که همانند فرخزاد به مبارزه با تفکرات اسلامی و ضد انسانی‌ در ایران پرداخته است، فراموش خواهیم کرد...

چون تو میخواهی‌، فراموش می‌کنیم...

چون تو خواهان پایداری رژیم دیکتاتوری اسلامی هستی‌ فراموش می‌کنیم...

حتما تو را در یاری رسانی به رژیم اسلامی همراهی خواهیم کرد...

چون بی‌ ارزش اند خون هایی که در راه خردگر ایی مردم ایران در خیابان‌های این سرزمین جاری گشته اند...

چون تو فرمان میدهی‌، فرمان میبرم...

من هم به مانند مردمم از تفکر شیطانی زمان فرمان خواهم برد...

فرمانی که خرد را به سکوت واداشته و بی‌ خردی را پرورش می‌‌دهد...

باشد...

اگر میلیون‌ها ایرانی‌، به سخنان خرد باخته ای‌‌ چون تو گوش فرا سپردند، من نیز انسانیت را به زیر خروار‌ها خاک حفر خواهم کرد تا فرزاد ها، اکبر ها، ندا‌ها و ... نیز به فراموشی سپرده شوند و تو پیروز میدان خواهی‌ شد...

و در صورتی‌ بر تو قیام خواهم کرد که مردمی که جان سپرده‌شان هستم، یاوه‌های تو را بی‌ پاسخ نگذارند و آن زمان هرگز از خواسته‌های خود کوتاه نخوام آمد، حتا اگر تو و هم پالگی‌هایت به مانند همیشه به ترور شخصیتی‌ و هویتی‌ام بپردازید...

بس است دیگر...

تا به کی‌ میخواهی‌ در ریخته شدن خون ندا‌ها و سهراب‌های بیشتری سهیم باشی‌؟!!

به خاطر بسپار! یک مبارز واقعی‌ بر ضّد انسان ستیزی ترسی‌ از آن ندارد که به ریش داشته یا نداشته اش بخندند...


خرد برای مردمانم آرزوست...

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...