رد شدن به محتوای اصلی

هرانا؛ اعدام، اشتباه‌ترین روش است / سارا شمس(سمیرا نصیری)



خبرگزاری هرانا - بسیاری از حقوقدانان ایرانی معتقدند که در پرونده‌هایی مانند پرونده صفیه غفوری، زنی که به جرم قتل عمد به اثبات نرسیده، به دار آویخته شد، معیارهای حقوقی و قضاییِ مورد قبول حکومت ایران نیز نقض شده است؛ اما آنچه که در این بین بسیار حائز اهمیت است این است که تبلیغات مسموم و جهت دار رسانه‌های وابسته به حکومت ایران طی مدت زمانی مدید این تصویر را در ذهن شهروندان ایرانی ساخته است که مجازات اعدام روشی صحیح برای دفاع از شهروندان در قبال بروز جرائم است و از این رو، صدور حکم اعدام برای یک قاتل، مستند ساز و یا فعال سیاسی به منزله حمایت از جامعه و موجودیت آن تلقی می‌شود.


اشتیاق شدید افرادی که هنگام اجرای حکم اعدام در مورد قاتل میدان کاج تهران و یا سارقین مسلح در محل اجرای حکم اجتماع می‌کنند و با دوربین تلفن‌های همراه خود از این صحنه‌ها فیلمبرداری می‌کنند تا حد بسیار زیادی نتیجه همین رویکرد رسانه‌ای و تبلیغاتی است که به نوعی با تکیه بر ترس‌های روان‌شناختی افراد، آن‌ها را وادار به تایید حرکتی مانند سلب حق حیات از یک انسان می‌کنند.


از سوی دیگر، بخش‌هایی از جامعه ایران که هنوز به باورهای شریعت اسلام اعتقاد دارند، تصور می‌کنند که چون خداوند مالکیت جان انسان‌ها را بر عهده دارد و هم او صدور حکم قصاص و سلب حیات را در ازای قتل و سلب حق حیات جائز دانسته است، می‌توان و باید این مساله را نوعی حکم الهی نیز تلقی کرد و از این اجرای اعدام نزد متدینین یک امر مقدس شناخته می‌شود، در حالی که با نگاهی عمیق‌تر در می‌یابیم، همین تلقی از مساوی بودن اعدام و قصاص با حکم الهی، به نوعی ناشی از فهم اشتباه و به سخره گرفتن شعور افراد توسط روحانیت و تبلیغات دینی حکومت ایران است که امکان درک انسان گرایانه و تبیین آن از سوی اندیشه ورزان را از بین برده است.


یکی از مهم‌ترین گام‌هایی که در راستای مبارزه مدنی و مسالمت آمیز برای حذف اعدام باید برداشته شود، این است که اندیشه ورزان و نخبگان فکری ایرانی، عقل شهروندان را در این زمینه به یاری بطلبند و این باور را به طور جدی در ذهن یکایک افراد جامعه مطرح کنند که «اعدام اشتباه‌ترین روش دفاع از انسان‌ها و جوامع است».


نویسنده: سارا شمس (میرا نصیری)








نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...