رد شدن به محتوای اصلی

حمزه کاشغری، منتقد محمد و اسلام در خطر اعدام!

حمزه کاشغری وبلاگ نویس جوان اهل عربستان سعودی در روز تولد پیشوای اسلام، محمد؛ خطاب به او در توئیتر نوشت که بیان بی سانسور احساسات یک جوان عرب بود ، اما به زودی مفتیان وهابی و بنیادگرایان مسلمان او را تکفیر کردند و او برای حفظ جان مجبور به ترک عربستان به مقصد مالزی شد.

علی رغم عدم امضای قرارداد استرداد مجرمان بین مالزی و عربستان سعودی ، حمزه از سوی دولت مالزی بازداشت و به عربستان تحویل داده شد و مقامات دولت مالزی ادعا کردند که این اقدام به درخواست اینترپل و ملک عبدالله پادشاه سعودی انجام شده است.

اگرچه اجرای حکم اعدام در عربستان یکی از معمول ترین شیوه های مجازات مجرمین است ، اما به نظر می رسد در مساله حمزه کاشغری دولت عربستان و جامعه متعصب این کشور به گونه ای بسیار تامل برانگیز قصد دارند با قربانی کردن وی جدیت خود را در اعتقاد و صیانت از مقدسات اسلامی به نمایش بگذارند و این در حالیست که در قرآن کتاب مقدس مسلمین هیچگونه قرینه ای
برای صدور حکم قتل در ازای توهین به پیامبرشان نمی توان یافت . آنچه که از جستجو در آیات قرآن در این زمینه بر می آید این است که خداوند مسلمانان در آیاتی نظیر آیه ۶۱ سوره توبه وعده عذابی دردناک را در آخرت به حرمت شکنان و آزار دهندگان پیامبر اسلام داده است.

به نظر می رسد آنچه که جامعه عربستان را در شرایط حاضر به اختناق و وحشت دچار ساخته است ، نه تنها اجرای احکام اسلامی بلکه تفکری است که بر اساس دریافت مفتیان وهابی ارزش و شان انسانی را در سطحی نازل می شناسد. حاکم بودن قوانین و احکام شریعت بر پایه چنین دریافتی در کشور عربستان که به سبب واقع شدن شهر مکه و قبله گاه مسلمین ، قطب نخست جهان اسلام شناخته می شود نتیجه ای جز وهن بیشتر اسلام و تضییع حقوق انسانی ندارد.
در حالیکه پادشاهان سعودی مدعی میراث داری آیین اسلام هستند و بیش از یک میلیارد نفر در جهان امروز به این آیین اعتقاد دارند ، قلع و قمع و سلب حق حیات انسان ها در این کشور تصویری واقعی از اسلام را میسازد که در آن ، روحانیون و حاکمان می توانند به عنوان نمایندگان خداوند به کوچک ترین بهانه ای هر انسانی را از آزادی بیان و حقوق شهروندی محروم کنند و شرایط جغرافیایی و فرهنگی جامعه ای چون عربستان نیز چنین امکانی را برای حاکمان آن فراهم می کند.


هر چند نمی توان انتظار داشت که با توجه به درصد بالای تعصبات مذهبی در جامعه عربستان ، حکام سعودی قوانین حقوقی و مدنی را از شریعت اسلام تفکیک کنند ، اما در عین حال مسائلی چون صدور حکم ارتداد و اعدام برای حمزه کشغری می تواند امکانی باشد برای اعمال فشار بر دولت عربستان تا موارد و مصادیق صدور حکم اعدام و گردن زدن را کاهش دهد.


میرا نصیری (سارا شمس)

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...