رد شدن به محتوای اصلی

اخذ وثیقه ۱۱۰ میلیون تومانی برای انتقال نوید خانجانی از تبریز به تهران



پارس دیلی نیوز- علی رغم اعلام قبلی بازپرسی دادسرای انقلاب تبریز در مورد تامین وثیقه ۶۰ میلیون تومانی برای انتقال نوید خانجانی به تهران، قرار وثیقه وی بعد ازظهر دوشنبه ۱۳ شهریور،‌ به میزان یکصد و ده میلیون تومان افزایش یافته و نهایتا نوید به همراه ۳ تن از فعالینِ بازداشت شده به تهران منتقل شدند.
وی که چندی پیش، در حالی که برای کمک به زلزله زدگان منطقه سرند در استان آذربایجان شتافته و به همراه تنی چند از دیگر فعالان مدنی توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود، روزهای اخیر در مرکز حفاظت اطلاعات ناجای تبریز مورد ضرب و شتم و حتاکی بازجویان وزارت اطلاعات قرار گرفته بود.
فعالین بازداشتی در تماس هایی که در بعد از ظهر دوشنبه با اعضای خانواده خود داشتند اعلام کرده اند که همگی توسط بازجویان واجا مورد بازجویی قرار گرفته اند و از جمله نوید خانجانی در یکی از اتاق های بازجویی تحت فشار شدید نیروهای وزارت اطلاعات قرار داشته است. همچنین در مراجعه روز دوشنبه اعضای خانواده نوید، نخست قرار وثیقه به میزان شصت میلیون تومان به وکیل و خانواده وی اعلام شد، اما ساعاتی بعد این قرار به میزان یکصد و ده میلیون تومان افزایش یافت.
بازپرسی دادسرای انقلاب تبریز همچنین به خانواده نوید گفته بود که با ارائه این میزان وثیقه نوید آزاد نخواهد شد. بلکه به تهران و زندان اوین منتقل می شود.بعد از ظهر همان روز وکیل و خانواده ایشان جهت ارائه وثیقه به دادسرا رفتند. اما در نهایت ناباوری بازپرسی به آنان اعلام کرد که نوید به همراه ۳ تن از زندانیان دیگر به تهران منتقل شده است.
وکیل وی، خانم شیما قوشه نسبت به این تصمیم دادسرای انقلاب اعتراض کرده و این مساله را بیان داشته است که علی رغم انتقال نوید به تهران، بازپرسی تبریز نباید مبلغ وثیقه را دریافت می کرد.
قابل ذکر است که نوید خانجانی، فعال حقوق بشر و مؤسس جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی است که پیش از این در بهمن ماه سال ۱۳۸۹ به تحمل ۱۲ سال حبس تعزیری محکوم و چندی بعد با تودیع وثیقه از زندان آزاد شده بود.با توجه به رخدادهای اخیر به نظر می رسد واجا مصمم است تا دایره اتهامات و فشار بر نوید را افزایش دهد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...