رد شدن به محتوای اصلی

کرامت الله زارعیان، مخالفی که از پا در آوردندش

و اینگونه است زندگی در سرزمینی که پیام آوران الله در آن حکومت می کنند؛

پیکر متلاشی شده دانشجوی جهرمی ،کرامت‌الله زارعیان که زیر شکنجه دژخیمان رژیم به قتل رسید.

آژانس خبررسانی کُردپا بعد از ارسال گزارشی درباره‌ی وقوع این حادثه، با خواهر این جوان ٢٧ ساله تماسی تلفنی برقرار نمود و از جزئیات کشته شدن برادرشان پرسش گردید.

حکیمه زارعیان به آژانس کُردپا گفت:بعد از تظاهرات انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری و در شهریور ٨٨ برادرم، کرامت‌الله، توسط نیروهای امنیتی بازداشت و بعد از مدتی آزاد شد.

وی در ادامه افزود: به سبب فشار مأموران اطلاعاتی، وی مجبور به ادامه تحصیل در کشور سنگاپور شد و پس از بازگشت در فرودگاه بازداشت و بعدها در بهمن‌ماه ٨٩ طی تماسی تلفنی با خانواده، او را در شهر جهرم رها کرده بودند.

کرامت‌الله زارعیان که دو برادر خود را در جنگ هشت ساله‌ی ایران – عراق از دست داده است جهت تحصیل رهسپار دانشگاه تهران می‌شود و در دانشکده‌ی هنرهای نمایشی – کارگردانی مشغول به تحصیل می‌شود که برای بار چندم توسط اداره‌ی اطلاعات در شهریورماه ٩١ احضار و مورد بازجویی قرار گرفته و از وی خواسته می‌شود که ایران را ترک کند.

حکیمه زارعیان مدعی شد که برادر وی در زندان مورد شکنجه واقع شده و مأموران امنیتی درصدد گرفتن اعترافات اجباری از کرامت‌الله بودند.

سرانجام در تماس تلفنی که روز نهم آذرماه ٩١ با خانواده‌ی وی در شهر جهرم داشته‌اند به آنان اطلاع می‌دهند که برای فرزندشان حادثه‌ای روی داده و کرامت‌الله فوت کرده است.

چهار روز قبل از این حادثه یعنی پنجم آذرماه، این شهروند ٢٧ ساله با خانواده تماسی تلفنی داشته‌اند.

خواهر این دانشجوی جهرمی به آژانس کُردپا گفته است که برادرش بر اثر شکنجه‌ی نیروهای امنیتی دچار قطع نخاع شده و بعد از کشتن کرامت‌الله، جسد وی را در وان حمام منزل اجاره‌ای در خیابان نظام‌آباد تهران و زیر دوش آب گرم رها کرده بودند که به سبب گرمای مرطوب حمام بخاطر باز بودن آب گرم کاملا فاسد شده به طوری که به سختی قابل شناسایی بود.

حکیمه زارعیان در پایان اذعان نمود که بعد از پیگیری‌های خانواده از چگونگی فوت کرامت‌الله، پلیس اجازه پیگیری صادر نمی‌کرد و نیز پیشنهاد ٢٠٠ میلیون تومانی جهت صرف‌نظر از شکایت خانواده به ما داده شد.

خانواده‌ی زارعیان تحت مراقبت شدید نیروهای امنیتی می‌باشند و به آنان هشدار داده شده که از هرگونه تماس با رسانه‌های خودداری کنند.

کرامت‌الله زارعی متولد ١٣٦٤ و نام وی در لیست یکصد نفری بوده که در حوادث بعد از انتخابات بازداشت شده بودند.





نابود با رژیم اسلامی و هرآنکه با هر رنگ و نامی برای مشروعیت و پایداری آن می کوشد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...