رد شدن به محتوای اصلی

فعالیت های سرکوبگرانه آزادی خواهی مردم از سوی اصلاح طلبان!



پیام نوروزی مادر ستار بهشتی را شنیدم، اما متاسفم که این مادر سوگوار منتظر است تا قاتلین فرزندش به دیدارش بیایند!‌
انگار هنوز نمی داند مسببین قتل فرزندش چه کسانی هستند! امان از دست اصلاح طلبان که هیچ کس را راحت نمی گذارند!

تا آنجا که به یاد دارم ستار بهشتی هرگز مطلبی در رابطه با اصلاح طلبان بر روی فیس بوک خود به اشتراک نمی گذاشت و در وبلاگش نیز به هیچ وجه از آنان ننوشته و تنها در جهت سرنگونی رژیم اسلامی گام بر می داشته است. اما محافظان رژیم اسلامی یا همان اصلاح طلبان به سادگی برای مشروعیت بخشی به سیستم دیکتاتوری اسلامیشان، به خانه این جاویدنام راه یافته و با شست و شوی افکار مادر پیر وی، او را به بیان گفته های مد نظرشان وا داشته اند. تصاویر او را سبز کرده و در رسانه های سبز او را شهید سبز می نامند. اما زنده یاد ستار بهشتی در راه اسلام جانش را فدا نکرد که بخواهیم او را شهید بنامیم؛ بلکه در راه رهایی خاک سرزمینش ایران، گام برداشته و به ابدیت پیوست. او جاویدنام راه آزادی است، آزادی ایران از چنگال رژیمیان با هر نوع دسته و حزب و گروهی و با هر رنگی... .



چکیده مقالات پیشین را در پاسخ به فعالیت های سرکوبگرانه آزادی خواهی مردم ایران از سوی اصلاح طلبان در زیر می آورم: 
پس از برگزاری نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری ۸۸، اصلاح طلبان تلاش دارند تا فعالیت های احتمالی فعالان سیاسی ضد رژیم ایران را تحت کنترل کامل خود دربیاورند؛ و یکی از آن راه ها استراتژی ورود به جمع خانواده های سوگوار مبارزین سیاسی است. اصلاح طلبان نمی خواهند و نمی توانند به این مساله اعتراف کنند که تبلیغ مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ در واقع از سوی کسانی در حال پیگیری است که تحت سیطره کامل نهادهای امنیتی در آمده اند و در واقع با هدف به صحنه کشاندن مردم و مشروعیت خریدن برای حکومت قدم بر می دارند.

نمی توان این مساله را از نظر دور داشت که بسیاری از اصلاح طلبان اعم از آنهایی که به دلیل عدم تمکین به اراده ولی فقیه به زندان افتاده اند و یا آنان که در گوشه ای از فضای سیاسی ایران هنوز فرصت فعالیت دارند جزء پایه گذاران جمهوری اسلامی هستند.
ترس اصلاح طلبانی چون سعید حجاریان که در دهه ۱۳۶۰ به کمک کارشناسان امنیتی روس وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی را بنا کرد و یا هادی غفاری که نقشی بسزا در سلاخی معارضین خمینی در سی خرداد ۶۰ داشت، دوست ندارند که با سقوط خامنه ای و تغییر حکومت، خانواده قربانیان تروریسم دولتی ایران امکان اقامه دعوی و پیگیری شکایات خود را پیدا کنند. همین طور کسانی که طی سه دهه استقرار حکومت ولایی در ایران به عناوین گوناگون درآمدهای ملت ایران را در حساب های داخل و خارج از ایران خود ذخیره کرده اند و شریان های سیاسی اقتصادی را در دست گرفته اند از تغییر حکومت ایران، حتا به شکل مسالمت آمیز و با برگزاری رفراندوم با حضور ناظران بین المللی واهمه دارند چرا که اگر در حکومت آینده ایران آزادی بیان به معنای دقیق کلمه محقق شود و رسانه های مردمی شکل بگیرند بسیاری از کسانی که در داخل ساخت سیاسی امروز ایران رقابت نمایشی را در دو قالب دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا ادامه می دهند مجبور می شوند توضیحاتی قانع کننده درباره دارایی های خود ارائه کنند.

بازی سیاسی در ایران دهه ۹۰ خورشیدی برای کسانی که نخواهند خط قرمز ولایتمداری و فرمانبری بی چون چرا از سید علی خامنه ای را بپذیرند، بسیار سخت تر از دهه هشتاد خواهد بود چرا که بسیاری از چهره های سرشناس جریان اصلاح طلب داخل ایران از بازجویان خود خط می گیرند و قرارگاه ثارالله و «واجا» بی هیچ مانعی بازیگردانی کامل صحنه سیاسی را در دست خواهند داشت و اصلاح طلبی یا اصولگرایی فقط بر مبنای دست بوسی و پابوسی سید علی خامنه ای تبیین خواهد شد.

با این احتساب می توان فهمید که چرا این روزها برخی از حامیان میرحسین موسوی در انتخابات ۸۸ که در منازل خانواده های داغدار به دیکته کردن افکار و اهداف خود مشغولند، از موسوی انتقاد می کنند که چرا در بیست و پنجم خرداد ۸۸ همراه با ملت ایران راهی خیابان های پایتخت شد و خشم ولی فقیه را نسبت به خود و حامیانش برانگیخت!

با همه این ها مطالبات و بینش سیاسی ملت ایران اکنون دیگر بالاتر از آن است که اصلاح طلبان بخواهند یا بتوانند اعتراضات وسیع ملت ایران را بار دیگر به جریان اصلاح طلبی تقلیل دهند زیرا بسیاری از آموزه های اسلام سیاسی برای فریب ملت ایران دیگر کارآمدی خود را از دست داده و حتا اگر دست های آلوده به خون و اموال ملت ایران بخواهند با تاکید بر "ملاک بودن خاتمی" ویترین پر زرق و برقی از ایادی حکومت که البته این بار به ادعای اصلاح طلبی خود افتخار می کنند بسازند ، چشمان باز ندا آقا سلطان و نگاه آخر او هنگام بر زمین افتادن نخواهد گذاشت که وجدان های بیدار شده بار دیگر به خواب روند!

سارا شمس


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...