رد شدن به محتوای اصلی

الیگارش مذهبی / یک میلیارد تومان هزینه برای اعزام نیروهای ارزشی به جام جهانی آلمان در سال ۲۰۰۶

روزنامه نگاران/ الیگارش مذهبی

منشور اخلاقی ؛ تحکیم الیگارشی مذهبی در ورزش ایران

در جامعه ای که الیگارشی مذهبی بر ساختار سیاسی و هنجارهای زندگی مردم حاکم می شود دور از انتظار نیست که مبلغین مذهب بخواهند و بتوانند در هر حیطه ای نفوذ کرده و برای توجیه نفوذ وتسلط خود از انگاره ها و باورهای مورد پذیرش مردم سوء استفاده کنند. در ایران امروز مثال ها و مصادیق بی شماری میتوان برای دست اندازی مبلغین مذهبی در امور گوناگون یافت که بیشترین آنها را نمایندگان ولی فقیه سازماندهی می کنند. نمایندگان ولی فقیه به یک معنا بازوهایی برای جمهوری اسلامی هستند تا الیگارشی مذهبی بتواند هنجارهای مطلوب خود را بازتولید کند و با تخصیص منابع برای نیروهای وفادار به ارزشهای دینی و مذهبی ، امکان " کنترل " تمام عیار مناسبات سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی را پیدا کند.
اما ظرف ده سال گذشته بدون تردید یکی از جنجالی ترین حیطه های فعالیت این نمایندگان ولی فقیه حیطه ورزش ایران بوده است ؛ یعنی حیطه ای که جزء علاقمندی های عمومی جامعه ایران است و از طرف دیگر می تواند به عنوان یک مکانیسم موثر برای تبلیغ سیاست های جمهوری اسلامی در جامعه بین المللی عمل کند.
این مساله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که به یاد بیاوریم در سه دهه گذشته سیستم اسلامی همواره تلاش کرده تا با قرار دادن نیروهای مطیع نسبت به ساختار سیاسی در ویترین های ورزشی نمایشی، محبوبیت و مشروعیتی برای خود ترتیب دهد ویکی از نقاط اوج این سناریو، جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان - تیرماه ۱۳۸۵- بوده است.  برنامه ریزی جمهوری اسلامی برای اعزام ورزشکاران و تماشاگران به جام جهانی فوتبال در آلمان توسط دو نفر از نیروهای کاملا معتمد حکومت اسلامی یعنی علیرضا علیپور و پاسدار عزیز الله محمدی انجام شد. تنها چند ماه قبل از آن علیرضا علیپور که جزء تیم حامیان دولت اسلامی بود و به واسطه حمایت نیروهای فعال در بیت رهبری ونهاد ریاست جمهوری توانسته بود عنوان " معاونت فرهنگی فدراسیون فوتبال " را به دست بیاورد ، طی نامه ای به محمود احمدی نژاد از وی درخواست کرد تا زمینه مهندسی تماشاگران اعزامی از سوی جمهوری اسلامی را فراهم کند.
علیپور در آن روزها رابطه خوبی با نمایندگان سید علی خامنه ای داشت و با حمایت دوستان خود در بیت رهبری می توانست در کنار عنوان معاونت فرهنگی فدراسیون، از عنوان " نمایندگی ولی فقیه در امر ورزش باشگاه ها " نیز استفاده کند تا هیچ کدام از ورزشکاران و اصحاب رسانه شجاعت مخالفت با وی را به خود ندهند. وی در نامه خود با تاکید بر اینکه افراد ثبت نام کننده بنا به برآورد دستگاه های اطلاعاتی رغبت لازم را برای اجرای برنامه های فرهنگی مطلوب حکومت در خارج از کشور ندارند، از احمدی نژاد خواسته بود تا امکان سازماندهی سیصد نفر از نیروهای ارزشی به صورت محرمانه را فراهم کند و هزینه ای بالغ بر یک میلیارد تومان برای ثبت نام و اعزام این نیروها در نظر گرفته شود. او در نامه خود به محمود احمدی نژاد متعهد شده بود که معاونت فرهنگی فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی مسئولیت سازماندهی تماشاگران وفادار به نظام در مقابل مخالفین آن را در تمامی بازی ها بر عهده خواهد گرفت.
سازماندهی تماشاگران و بازیکنان در جام جهانی ۲۰۰۶ مقدمه ای بود تا علیرضا علیپور به عنوان گزینه حکومت اسلامی برای اسلامی کردن مناسبات ورزشی انتخاب شود و از آخرین روزهای سال ۸۶ و سال ۸۷ ، آیین نامه های فرمایشی فدراسیون فوتبال ابلاغ شده و فوتبالیست هایی چون علیرضا واحدی نیکبخت ، حنیف عمران زاده ، فیروز کریمی و فرهاد کاظمی به بعضی از آن ها به دلایل سیاسی و بعضی به دلایل شخصی مورد بغض علیپور و حامیان وی بودند، در لیست منشور قرار گرفتند تا ورزش ایران به سوی اسلامی شدن هدایت شود.
بالا گرفتن اعتراضات محروم شدگان و تلاش برخی اصحاب رسانه باعث شد تا نهایتا علیپور طی مصاحبه ای که آخرین روزهای اسفند ۸۸ و در اوج خفقان سیاسی ایران با روزنامه ورزشی گل داشت ، دچار چند اشتباه واضح شود. این اشتباهات سبب شد تا دوستان علیپور از او رویگردان شوند و به شکل صوری پرونده او را به دادگاه ویژه روحانیت ارسال کنند که پس از یکسال مشاجرات سیاسی و ورزشی در خرداد ماه ۱۳۹۰، خبر بازداشت وی منتشر شد، اما این حکم تنها نوعی عقب نشینی موقت است تا علیپور و حامیانش در آینده بتوانند باز هم الیگارشی مذهبی را در ورزش ایران به پیش ببرند.

نویسنده: سارا شمس


نامه علیرضا علیپور به محمود احمدی نژاد



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...