رد شدن به محتوای اصلی

احمد عسگری، قربانی سیاست‌های سرکوب قرارگاه ثارالله / میرا نصیری

احمد عسگری، قربانی سیاست‌های سرکوب قرارگاه ثارالله 




چهار سال از کودتای ۸۸ می‌گذرد و اطلاعات سپاه پاسداران و به ویژه قرارگاه ثارالله کم کم به نامی آشنا برای دانشجویان و فعالین سیاسی ایران مبدل می‌شود؛ نهادی امنیتی که بدنه اجتماعی و تیم‌های دانشجویی دارد، با تمرکز بر سوژه‌های خاص سعی می‌کند در کنار دو قرارگاه دیگر «عمار» و خاتم الانبیاء انسداد سیاسی و اقتصادی حاکم بر ایران را همیشگی کند.

اگرچه بسیاری از پرونده‌های این نهاد امنیتی متمرکز بر سوژه‌های خاص چون طراحان وب، هنرمدان و گزارشگران حقوق بشر بوده است، اما باید به یاد داشت که هدف‌گذاری این نهاد امنیتی، تحت کنترل درآوردن فعالیت های سیاسی و مدنی بوده است که به زعم سردار محمد علی مشفق «مقدمات انقلاب مخملین و اعتراضات کنترل نشده را فراهم می‌کنند» و اینکه در بازه زمانی میان مدت فرآیند ناقص و نمایشی رقابت را که ظرف ۳۳ سال در ساخت سیاسی حکومت ایران در جریان بوده در مسیری جدید قرار دهند که منتهی الیه آن حاکم شدن معیار دست بوسی و پابوسی ولی فقیه بر رفتار سیاسی احزاب و جریانات است.

به عنوان مثال در تابستان ۸۸ وقتی که احمد عسگری روزنامه‌نگار و فعال سیاسی، به دادسرای انقلاب در خیابان ارگ تهران احضار شد، پس از بازجویی هشت ساعته برگه ای زیراکسی برابر وی قرار گرفت که وی را متعهد به همکاری با نهادهای امنیتی برای مهار جریان فتنه می‌کرد و بازجوی قرارگاه ثارالله مصرانه وی را تحت فشار قرار داد که خروج و آزادی وی پس از ۳ ماه حبس در اوین، تنها منوط به امضای این برگه است. قرارگاه ثارالله در راستای هدف گذاری‌های کلان خود تلاش داشت به هر شکل ممکن و با عملیات روانی، متهمِ مورد نظر را وادار به پذیرش بی چون و چرای مقاصد قرارگاه کند تا از یکسو وی را در موضع ترس و ارعاب قرار دهد و از سوی دیگر جزئی ترین تحرکات حزبی در فضای سیاسی ایران را تحت کنترل درآورد.

مسیری که نهادهای امنیتی ایران در مورد عسگری طی کردند، از نظر روان‌شناختی مبتنی بر تحریک ترس های ناخودآگاه افراد و تلقین راهبرد بقاء بود و تیم قرارگاه ثارالله در نظر داشت که با گرفتن اعترافات از این روزنامه نگار به صورت تدریجی وی را به درون محافل سیاسی و مطبوعاتی ولایی جذب کنند.

پس از برگزاری نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری در خردادماه گذشته، قرارگاه ثارالله همواره کوشیده است تا فعالیت‌های احتمالی فعالان سیاسی ایران را تحت کنترل کامل خود دربیاورد؛ استراتژی نفوذ در محافل سیاسی اکنون دیگر محدود به احزاب نیست، بلکه کافه ها و پاتوق های دوستانه هم به شکل تدریجی وارد رصد قرارگاه می شوند و در عین حال اصلاح طلبان نمی خواهند و نمی توانند به این مساله اعتراف کنند که تبلیغ مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ در واقع از سوی کسانی در حال پیگیری بود که تحت سیطره کامل نهادهای امنیتی درآمده بودند و در واقع برای به صحنه کشاندن مردم و مشروعیت
خریدن برای حکومت قدم بر می داشتند.

از همین رو بود که احمد عسگری با تمام نیرو به افشاگری در مورد انتخابات و ماهیت اصلی حکومت پرداخته و با تحریم انتخابات، از حمایتِ حاکمین سر باز زد.
بازداشت احمد عسگری در حالی رخ داده است که چندی پیش برای بار دوم از سوی عوامل سپاه ثارالله مستقر در دانشکده علوم سیاسی به قتل تهدیده شده و تلفن های مشکوکی را دریافت می کرد. در همین بین بازجوی احمد عسگری که به "بازجو سعادت" شهرت دارد، با تماس های پی در پی او را احضار می کرد، اما وی در تلاش بود تا بدون اهمیت به خواسته بازجویش فعالیت های خود را ادامه دهد.

در همین حین احمد عسگری که در رابطه با بازداشت محسن رحمانی، با برادر این فعال سیاسی، در ملاقاتی که در پارک فدک تهران ترتیب داده بود، توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. مامورین اعزامی پس از بازداشت، وی را به منزل برده و بعد از تفتیش کامل و ضبط وسایل شخصی، از جمله لپ تاپ و دست نوشته هایش، او را به زندان اوین منتقل کرده اند. و تا کنون از وضعیت سلامت وی اطلاعی در دست نیست.

بازی سیاسی در ایران دهه ۹۰ شمسی برای کسانی که نخواهند خط قرمز ولایت مداری و فرمان بری بی چون چرا از سید علی خامنه ای را بپذیرند، بسیار سخت تر از دهه هشتاد خواهد بود؛ چرا که بسیاری از چهره های سرشناس جریان اصلاح طلب داخل ایران از بازجویان خود خط می گیرند و قرارگاه ثارالله و واجا بی هیچ مانعی بازیگردانی کامل این صحنه را در دست خواهند داشت و اصلاح طلبی یا اصولگرایی فقط برای مبنای دست بوسی و پابوسی سید علی خامنه‌ای تبیین خواهد شد.

میرا نصیری(سارا شمس)



.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...