رد شدن به محتوای اصلی

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد! 

بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند! 
این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند! 
نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است!

دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران! 

اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنیا برایشان آزاد است!‌ حتی اگر فرزند آخوندهایی باشند که بر منبرها تکیه زده و با اشاره ای آرزوهای جوانانِ ایرانمان را گردن می زنند! 

سارا شمس (میرا نصیری) 



نظرات

‏ناشناس گفت…
این دخترخانم دانشجو ومادرشان از دیدگاه معمولی هیچ گونه اشکالی درحجابشان نیست بلکه وقتی به آنها از دید نوه و نتیجه خمینی رهبر انقلاب اسلامی و بنیان گذار جمهوری اسلامی می نگریم سراپای قضیه آنها پراز اشکال میشود چراکه بیش از سی واندی سال است که هر روز ده ها نفراز زنان و دختران و پسران و مردان ایرانی را درخیابان و کوچه و پس کوچه های وطنشان بازخواست می کنند که چرا چنین وچنان پوشیده اند وحتی آنان را درخارج از مرزهای ایران نیز اسکن می کنند که اگر حتی از لحاظ حجاب دست از پا خطا کردند وقتی وارد کشورشان شدند تحت تعقیب قرار بگیرند وخلاصه اینکه هزاران محدودیت های جورواجور برایران و ایرانی و فرزندان ایران باقانون پدربزرگ این مادرودختر تحمیل شده بنابراین ملت ایران نیز حق دارند که تحمل دیدن چنین شکل و ظاهری از این مادر و دختر را نداشته باشند .به این کار می گویند هم از توبره خوردن و هم از آخورخوردن .
‏ناشناس گفت…
وقتی بیش از سی سال ملت ایران و فرزندانشان با قانون پدربزرگ و اطرافیان این خانم و مادرش تحت کنترل بیست و چهارساعته از لحاظ طرز لباس پوشیدن و گفتار و کردارشان تحت کنترل بودند دیگر نمیتوان به راحتی وضعیت ظاهری این چنینی را دراین مادر ودختر را به این شکل دید و لب نگشود.
‏ناشناس گفت…
همانگونه كه قبلا هم خدمت شما عرض كردم تصوير منتشره شما هم فتوشاپ هست
اخیرا مد شده است که هرتصویری از حقیقتی را که باب میل نیست، فتوشاپی می نامند! به شما پیشنهاد میکنم حداقل یک دوره فتوشاپ بگذرانید تا قدرت تشخصیتان بالا رود!

منبع این تصویر نیز فیس بوک شخصی نعیمه اشراقی است.

‏ناشناس گفت…
فقط.باید بگم چه فتوشاپ چه غیره تا نفسم بالا میاد بزار بگم لعنت به روح خمینی جنایتکار و پسران ملعونش،لعنت به خامنه ای بی ناموس و پدرش،لعنت به رفسنجانی تروریست بین المللی، و لعنت به جمهوری ولایت فاضلابی و دین کثیفشون، هرچه سپاهی و بسیجی و اطلاعاتی و مزدور بی ناموس لعنت به همه این تروریست ها ی کثیف
‏اhttp://marjae-mazloom.blogfa.com گفت…
سلام
این ماجراها نشانگر این است که نسل جدید راه خمینی را ادامه نمی دهد

پست‌های معروف از این وبلاگ

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...