استادی داشتم جانباز که پای چپش رو در جبهه از دست داده بود.
البته هرگز متوجه یکپا بودنش نشده بودم و فقط آهسته و ناقص راه رفتنش من رو کنجکاو می کرد. یک روز ازش پرسیدم؛ استاد. پاهاتون درد میکنه؟
سرش رو از پشت میز بلند کرد. با اینکه عینک به چشم داشت ولی کاملا مشخص بود که چشم هاش پر از اشک شده. با صدای لرزونی گفت؛ نه چیزی نیست. و در حالی که به پاش نگاه می کرد، ادامه داد؛ فقط اینکه من این پارو برای مبارزه با دشمن اصلی ایران از دست دادم.
همینطور که سرم رو می انداختم پایین، آهسته و با ناراحتی گفتم؛ عراقی ها...
با صدای محکم و بلندتری گفت؛ نه! خمینی و دولتمردهاش!
متعجب شده بودم و بهت زده! ولی بحث به هر دلیلی ادامه پیدا نکرد.
جریان از دست دادن پاش رو هرگز برام تعریف نکرد، ولی همیشه توی بحث هاش بهم متذکر می شد که؛
گول اینارو نخورین. گوشاتون رو با مزخرفات این حکومت پر نکنین و به حرف هاشون امیدوار نباشین. با همین دروغ ها بود که مردم رو گول زدن و وارد ایران شدن. در حالی که اینا اصالتشون ایرانی نبود و با این جنگ ساختگی مردم رو به جنگ مشغول کردن تا به راحتی پایه های حکومت رو قوی کنن و بین مردم محبوبیت بیشتری به دست بیارن. و خیلی راحت تر ایران رو تحت سلطه خودشون در آوردن.
و خیلی وقت ها تاکید می کرد که؛
هرگز فکر نکنین همه کسانی که در جبهه حضور پیدا کردن، از عاشقان و فداییان رهبر بودن! بلکه خیلی از اون ها فقط برای دفاع از مرز و بوم خودشون با دشمن به مقابله پرداختن!
سالهاست که از استادم بی خبرم، اما حرف هایش با همان تن صدایش در ذهنم تکرار می شوند. استاد عزیزم. من هویت اینان را بهتر شناختم. سپاس از راهنمایی هایت.
میرا نصیری
البته هرگز متوجه یکپا بودنش نشده بودم و فقط آهسته و ناقص راه رفتنش من رو کنجکاو می کرد. یک روز ازش پرسیدم؛ استاد. پاهاتون درد میکنه؟
سرش رو از پشت میز بلند کرد. با اینکه عینک به چشم داشت ولی کاملا مشخص بود که چشم هاش پر از اشک شده. با صدای لرزونی گفت؛ نه چیزی نیست. و در حالی که به پاش نگاه می کرد، ادامه داد؛ فقط اینکه من این پارو برای مبارزه با دشمن اصلی ایران از دست دادم.
همینطور که سرم رو می انداختم پایین، آهسته و با ناراحتی گفتم؛ عراقی ها...
با صدای محکم و بلندتری گفت؛ نه! خمینی و دولتمردهاش!
متعجب شده بودم و بهت زده! ولی بحث به هر دلیلی ادامه پیدا نکرد.
جریان از دست دادن پاش رو هرگز برام تعریف نکرد، ولی همیشه توی بحث هاش بهم متذکر می شد که؛
گول اینارو نخورین. گوشاتون رو با مزخرفات این حکومت پر نکنین و به حرف هاشون امیدوار نباشین. با همین دروغ ها بود که مردم رو گول زدن و وارد ایران شدن. در حالی که اینا اصالتشون ایرانی نبود و با این جنگ ساختگی مردم رو به جنگ مشغول کردن تا به راحتی پایه های حکومت رو قوی کنن و بین مردم محبوبیت بیشتری به دست بیارن. و خیلی راحت تر ایران رو تحت سلطه خودشون در آوردن.
و خیلی وقت ها تاکید می کرد که؛
هرگز فکر نکنین همه کسانی که در جبهه حضور پیدا کردن، از عاشقان و فداییان رهبر بودن! بلکه خیلی از اون ها فقط برای دفاع از مرز و بوم خودشون با دشمن به مقابله پرداختن!
سالهاست که از استادم بی خبرم، اما حرف هایش با همان تن صدایش در ذهنم تکرار می شوند. استاد عزیزم. من هویت اینان را بهتر شناختم. سپاس از راهنمایی هایت.
میرا نصیری

نظرات