رد شدن به محتوای اصلی

چفیه چیست و نماد چه کسانی است؟



چفیه چیست و نماد چه کسانی است؟

چفیه پارچه ای با نقش های سیاه و سفید و یا سفیدِ ساده است و از یکی از قدیمی ترین نوع پوشاک سرزمین های اعراب بادیه نشین به شمار می آید. چفیه در سال های دور برای پوشاندن سر و صورت مورد استفاده اعراب قرار می گرفته تا از از ورود شن به دهان و سر در برابر نور آفتاب محافظت کند.

چفیه سیاه و سفید، چفیه فلسطینی نام دارد و چفیه سفید و ساده، از همان نوع پوشاک اعراب منطقه جنوب خلیج پارس است که همچنان در کنار لباس های سفید بلندشان با عنوان حفظ سنت، مورد استفاده قرار می گیرد.

چفیه همچنین به عنوان نماد نیروهای حماس در فلسطین و مبارزات اسلامی آنان محسوب می شود که پس از ورود خمینی به ایران نیز در ایران رایج گشته و در جنگ ایران و عراق بین سربازان ایرانی توزیع می شد تا مبارزه آنان را به نام اسلام و برای حفظ اسلام به شکلی متحدانه نشان دهد.
سید علی خامنه ای رهبر رژیم اشغالی ایران، اغلبِ مواقع و یاران و حامیانش نیز در بسیاری از مراسم های ویژه از چفیه فلسطینی استفاده می کنند و شعارهای ضد صلح و انسان دوستیِ مرگ بر اسرائیل، مرگ بر انگلیس و شعارهای اسلامی لا اله الا الله سر می دهند.
چفیه یکی از پوشش های اصلی اعضای بسیج در ایران است.

استفاده از چفیه بین کردها نیز بسیار رایج است و نماد مبارزه آنان بر ضد رژیم ایران محسوب می شود. در حالی که چفیه به عنوان یکی از مهم ترین نشانه های اسلامی در جهان، به خصوص خاورمیانه، شناخته شده است و پوشیدن آن بدون استثنا مشروعیت بسیاری برای عوامل تروریستی حماس، حکومت ایران و پایداری اسلام به دنبال دارد!


* در مبارزه سیاسی یا حتی زندگی روزمره می بایستی حتی به کوچکترین نکاتی که به تایید دیکتاتورهای اسلامی منتهی می شود، توجه داشت. مطمئن باشید چفیه تنها به عنوان مدِ روز و شالگردنی برای آقایان و چارقدی برای خانم ها در ایران به بازار ارائه نمی شود! بلکه سیاستی کثیف پشت آن است که شما را بازیچه خود می کند!


میرا نصیری

نظرات

‏ناشناس گفت…
هیچ چیز سفید سفید و سیاه سیاه نیست
‏ناشناس گفت…
همه چیز سیاه سیاه و سفید سفید نیست در کل جنگ 8 ساله خلع سلاح کردن ارتش قدرتمند اشاه بود این قصه سر دراز دارد
‏ناشناس گفت…
در کل تنها کسی که این وسط ضرر میکنن مردم کشور ها هستند اما جانمان فدای ایران

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...