رد شدن به محتوای اصلی

یکی با آلت قتاله آدم می کشد! یکی هم با گسترش خرافات و تلاش برای پایداری حکومت!

یکی با آلت قتاله آدم می کشد! یکی هم مثل لیلا حاتمی، با گسترش خرافات و تلاش برای پایداری حکومت! 

چندی پیش که فیلم جدایی نادر از سیمین با تبلیغات وسیع حکومتی، جنجال بین المللی به راه انداخت، در مسیر مخالفت با این هدف اسلامی حکومت و تلاش برای آگاهی رسانی، به مانند بسیاری دیگر، مورد هجوم ایرانیان فرهیخته! قرار گرفتم! بسیاری بر این باور بودند و هستند که فیلم جدایی نادر از سیمین در روزهای شدت گرفتن آبروریزی های جهانی حکومت ایران و بی ارزش گشتن هنر و استعداد در این کشور، هیچ نقشی را در خریداری مشروعیت برای حکومت ایفا نکرده است!‌! 
این فیلم که موضوعی مذهبی را دنبال می کند، بیش از هرچیز به بحث دروغ و قواعد قرآنی برای آن، می پردازد که یک مسلمان را از خطا کردن باز می دارد. پس در نتیجه اسلام ناجی انسان هاست!‌ 
لیلا حاتمی از آنجایی دارای شهرت و هوادار می شود که در این فیلم حین جدایی از همسرش و نقل مکان به خانه مادر، تنها سی دی محمدرضا شجریان را با خود می برد!‌! و درست زمانی است که شجریان با وجود حمایت از حرکت اسلامی سبز و مهره های رنگینِ حکومتی مورد غضب و خشم بسیجیان و نیروهای خودسر و همیشه در صحنه سیستم اسلامی قرار گرفته و همین نکته چنان در دل مردم جای می گیرد که بارها در سینماهای ایران در این ثانیه از فیلم صدای کف و سوت تماشاچیان در سینما طنین انداز می شود!‌ 
با اینکه لیلا حاتمی بازیگر نقش اول زن این فیلم محسوب می شود، ساره بیات نقش پررنگ تری ایفا می کند و موضوع اصلی فیلم بر ساره بیات تمرکز بیشتری دارد. 
اما ساره بیات به دلیل رعایت نکردن حجاب و نداشتن پوشش مناسب در جشنواره های فیلم خارج از ایران، از این بازی در بسیاری از مواقع کنار گذاشته شده و ایفای نقش های مهم بر دوش لیلا حاتمی گذاشته می شوند. 



ساره بیات 



پوشش های سبز، از شال گرفته تا روپوش و آرایشِ لیلا حاتمی، قشر سبزپوشِ به اصطلاح مخالف دولت در ایران را همراه خود می کند و این حمایت های گسترده با به دنبال داشتن جایزه اسکار به دنیا ثابت می کند که مردم ایران مشکل چندان و خاصی نداشته و به واسطه اسلام زندگی انسانی و آرامی دارند و صد البته که می توانند در زیر سایه ی حکومت اسلامی استعداد و هنر خود را به نمایش بگذارند و نه تنها مشکلی با این به اصطلاح نظامِ سیاسی ندارند، بلکه حتی جایزه اسکار را هم نصیب خود می گردانند! 

دست اندرکاران فیلم جدایی نادر از سیمین 



اما کسی از خود نپرسید و به آن فکر نکرد، که چرا فیلم آواز قو با بازی بهرام رادان که به مهمترین مشکلات جامعه ایران و فساد پلیس این کشور و سردمداران حکومتی می پرداخت، بازخورد چندانی نگرفت و مورد پسند خارجیان واقع نشد تا بلکه جایزه اسکاری را هم به دست بیاورد!؟ 
از سویی دیگر علاقه مندان به هنر در ایران که آرزوی استقلال هنر از قطب های ثروت و قدرت را دارند، فراموش کرده اند که سرمايه گذار اصلی این فيلم ، بانک پاسارگاد بوده که سهامدار اصلی اش سپاه پاسداران است!! کاملا واضح است که در سیطره اسلامی سینما در انحصار این برادران ارزشی است و امکان حرکت مستقل وجود ندارد. 

ساره بیات در این نقش با به ميان کشيدن فتوای اسلامی و سوال از آخوند به عنوان رهبری مذهبی برای هموار کردن تصمیمات سخت زندگی، رهبری فکری و نقش مهم روحانيت شيعه در کنترل بهتر جامعه ايران را برای جوامع خارج از ایران، به یک باور تبدیل کرده است!! 


و اما امروز پس از تمام مخالفت ها و حمایت ها، لیلا حاتمی یکی از اسلامی ترین نقش های سینمای ایران را در فیلم "سر به مهر" بر عهده گرفته است! "سر به مهر" یک فیلم مذهبی-اجتماعی است که دختر تنها و خسته‌ای را نشان می دهد که با پناه به نماز و اسلام به الله نزدیک تر شده و شهامت بیشتری برای انسانی و بهتر زندگی کردن به دست می آورد. 



لیلا حاتمی در فیلم سر به مهر 


قداست بخشیدن به اسلام شیعه در ایران پایان پذیر نیست. بلکه با استفاده از یاری مهره های هنری که توسط سیستم تبلیغاتی منفی و مثبتِ خودِ حکومت اسلامی شهرت به دست می آورند؛ راه های گسترش خرافات در جامعه بازتر گشته و کاسبکاری اسلامی رونق بیشتری پیدا می کند. 


متاسفانه هنر در ایران در گروِ تملق گویی و نگاهی مذهبی است. و این اسارت میلیون ها انسان را به سیاهچاله خرافات انداخته و مسیر خردگرایی تا رسیدن به رهایی را بسیار طولانی و حتی تا حدودی غیر ممکن کرده است. 
مردم ایران پیش از هرچیز می بایستی با یاری از خرد خویش، بر شایعات، خرافات و دروغ های اسلامی غلبه کرده و مانع از بال و پر گیری این سموم ایران کش گردند. 

و در آخر نمی توان برای اصغر فرهادی، کسی که بدون احساس و ذره ای اندیشه ی ایران، چشمان خود را بر جنايات سی و چند ساله حکومت اسلامی بست و مسبتدان ايران اشغالی، شکجه شدگان، و جان باختگان و ... را یکی کرده و به عنوان ملت ایران با فرهنگ ايران تحويل شنوندگان و تماشاچیانِ اسکار داد، کف زد و هورا کشید! 


نکته تصویر: با سر ِ باز، نماز؟! 

به امید رهایی مغزها از اسارت مذهب 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...