رد شدن به محتوای اصلی

تاریخ قضاوت خواهد کرد!

تاریخ قضاوت خواهد کرد!‌

یکی از دوستان روس میگفت؛ در روسیه ضرب المثلی داریم که در بیزنس زیاد از آن استفاده میکنیم و آن اینکه همیشه برای گوشزد کردن به کسی که می خواهد قراردادی امضا کند می گوییم: مراقب باش، قرارداد گلستان امضا نکنی!!
این دوست اضافه کرد؛ قرارداد گلستان از بدترین قراردادهای بسته شده در تاریخ به شمار می رود و آنقدر توافق ایران برای امضای آن برای روس ها و کسانی که تاریخ را می خوانند، تعجب آور بوده که در روسیه از آن چنین ضرب المثلی ساخته ایم!


به موجب عهدنامه گلستان که بین روسیه و ایران در دوران قاجار بسته شد، بخش‌هایی از شمال دولت شاهنشاهی ایران شامل قفقاز، ارمنستان و ایالت‌های شرقی گرجستان یعنی کاختی و کارتلی از ایران جدا شده و به روسیه تزاری واگذار گردید.

و امروز ضرب المثلی به خزینه ی زبان پارسی من افزوده شده و آن اینکه، اگر قرادادی می بندید، مراقب باشید قرارداد لوزان امضا نکنید!! قراردادی که بنابر آن، ایران بیش از پیش به اسارت و کنترل غرب در آمده و بیگانگان را به معنای واقعی بر زندگی ایرانیان چیره ساخت. قراردادی که یکی از مضرترین قراردادهای ممکنِ بسته شده تا کنون در تاریخ ایران بوده و به موجبِ آن، حکومت خون و استبدادِ اسلامی را نیز تا چند سال دیگر پا بر جا ساخت.

و اما نکته ای که به مانند روز روشن، و بر اساس تجربه کاملا برای همگان اثبات شده است، پایین نیامدن قیمت های سر به فلک گذاشته در ایران و به دنبال آن، به سر نیامدن بدبختی ها و رنج های مردمی است که امروز برای نابودی کشور خود در خیابان ها کف می زنند. خبری نه از پیش گیری و درمان اعتیاد، بهبود شرایط اقتصادی، از خفقان در آمدن جامعه و دانشگاه، آزادی مطلق در جامعه، آزادی ادیان، خواهد بود و نه بهتر شدن شرایط کار و بالا رفتن حقوق و در کل، انسان حساب کردنِ ایرانیان؛ بلکه مطمئنا طولی نخواهد کشید که شرایط سخت تر و وحشتناک تر از قبل هم خواهد شد.

در عجبم از مردمی که برای افولِ همه ی جانبه ی کشورشان چنین غریو شادی سر می دهند.

میرا نصیری

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...