رد شدن به محتوای اصلی

نژاد پرستی قابل تعمیم به همه افراد جامعه یک ملت نیست!

به عنوان یک پناهنده سیاسی در کشور ترکیه در سال ۲۰۱۰، با مشکلات زیادی رو به رو شدم. ترک ها و یا کرد-ترک هایی بودند که با کارها و رفتار ناشایست خودشان از هیچ تلاشی برای آزرده خاطر کردنم، دریغ نکردند.
اما اینگونه رفتارشان هرگز باعث نشد آن ها را نژاد پرست بخوانم. حتی با وجود تمام بدگویی های ایرانیان پناهجو از پلیس این کشور، باز هم به خود چنین اجازه ای ندادم تا با تعمیمِ یک ویژگی منفی به همه افراد جامعه ی کشوری که در آن اسکان داشتم باعث خدشه دار شدن هویت انسان های نیکی شوم که برای هرچه بهتر شدن فرهنگ و شرایط اجتماعیشان از هیچ کوششی فروگذار نمانده اند.
در طول زمانی که در این کشور به سر بردم، با وجود دارا نبودن اجازه رسمیِ اشتغال، آزادانه به کار کردن مشغول بوده و بهترین دوستان تمام زندگی ام را از بین شهروندان ترک و کرد کشور ترکیه برگزیدم که پس از گذشت چند سال از ترک آنجا و زندگی کردن در کانادا، نه تنها ارتباطم با آنان به پایان نرسیده، بلکه این دوستی ها روز به روز پایدار تر و پر رنگ از قبل همچنان ادامه دارند.

در پاسگاه پلیسی که کارهای مربوط به پناهندگان را بررسی می کرد، هم با کارمندانی دون مایه، خود پسند و کینه توز رو به رو گشتم و هم با پلیس هایی که برای آسان تر شدن شرایط سخت پناهندگی من و بسیاری دیگر، به ما یاری می رساندند.

در طول ۵ سال گذشته، اگر حکومت و یا رفتار برخی از مردم ترکیه را نقد کرده ام، در کنار آن به خوبی ها و ویژگی های مثبتشان نیز اشاره داشته، و هرگز هویتِ مردم آن کشور را به دلیل رفتارهای نامناسب برخی از انسان نماها، زیر سوال نبرده ام.

با همه این ها، به عنوان یک پناهجو چندین ماه را در کشور ترکیه و در امنیت نسبی به سر بردم. امنیتی که ذره ای از آن در کشور مادری ام ایران، برایم تامین شدنی نبود. تجربیات تلخ اما مثبتی که در طول آن مدت به دست آوردم، پایه هایی شد برای موفقیت و شکل گیری شخصیتی که امروز دارا هستم.

هدف از بازگو کردن تجربیات و نظریات شخصی ام در مورد کشور ترکیه و مردم آن، پرداختن به نژاد پرست خواندن مردم ایران توسط بانو مریم منصف، وزیر افغانی تبار توسعه در دولت لیبرال کانادا است.

در ۲۰ سال گذشته، افغانی های بی شماری از افغانستان به ایران گریخته و بعضا زندگی دشواری را سپری کرده اند. اما اغلب مردم ایران نیز در کشور خودشان زندگی چندان خوشایند و آسوده ای نداشته اند. شخصا به طور مداوم شاهد رفتارهای منفی و نادرست بسیاری از پناهجویان افغانی در ایران بوده ام. اما هرگز باعث نشده افغانی ها را نژاد پرست، خشن، متجاوز، وحشی و ... خطاب کنم... .

چرا که علاوه بر خواندن خبر تجاوز احمد، کارگر ۲۰ ساله افغانی به یک زن ایرانی در حاشیه بزرگراه در تهران؛ خواندنِ خبر تجاوز ۴ افغانی به یک زن ایرانی در مقابل همسرش در تهران، خواندنِ خبر تجاوز ۸ افغانی به یک دختر جوان ایرانی در اصفهان و سپس جدا کردن سر از تنش در حالی که از ثانیه به ثانیه آن فیلمبرداری می کردند و فیلم آن تا مدت ها دست به دست در گوشه و کنار شهر منتشر می شد؛ خواندنِ خبر ربوده شدن دختر ۱۷ ساله ایرانی توسط یک افغانی و اجاره دادن وی برای سکس به دو مرد افغان به مدت ۵۰ روز در تهران و ... و ... ، را هرگز مبنی بر انتصاب چنین القابی به تمامی افغان ها ندانستم... .
چراکه چندین ماه از دوران کودکی خودم در آغوش پر محبت فاروق، کارگر افغانی ساختمانی که پدرم در حال ساخت آن بود، گذشت. اما او برای خانواده ما فراتر از یک کارگر بود. او دوستی بود از جنس خودمان. کسی که برای مدتی مدید در خانه مان و بر سر سفره مان می نشست و با دستان زخم خورده اش در دهان من خوراک می گذاشت.
چراکه به یاد داشتم مهر و دوستیِ خود و هم کلاسی های ایرانی ام نسبت به فاطمه احمدی را. دختر افغانی که در ردیف اول کلاس درس سال دوم راهنمایی می نشست و همیشه از بودن در کنار ما خرسند بود.
چراکه می بینم مرتضی، یکی از نزدیک ترین دوستانِ افغانی ام تا چه اندازه سرشار از نیکی است و برای یاری رسانی به نزدیکان و دیگران از هیچ تلاشی دریغ نمی کند.

بله. من به عنوان یک ایرانی-کانادایی هرگز هیچ ملتی را به خاطر رفتارهای نادرست برخی از افراد جامعه شان، قضاوت نکرده و نخواهم کرد.
اما خواندن خبر نژاد پرست خوانده شدن ایرانیان توسط شخصیتی که یکی از مهم ترین سِمت های سیاسی کانادا را به دست آورده؛ بسیار دردناک و غیر قابل پذیرش است. ضمن شادباش به بانو مریم منصف برای رسیدن به چنین جایگاهی، بایستی به ایشان خاطر نشان کرد که منفی نگری تک جانبه، تخریب هویتی، و نسبت دادن کلیِ یک ویژگی به مردم یک کشور، از سوی یک شخصیت سیاسی، عملی بسیار ناشایسته و به دور از نزاکت سیاسیِ جایگاهی است که از آن برخوردارند. فعالیت در این سمتِ شغلی با داشتن چنین تصوری از ایرانیان که بیش از ۳۰۰ هزار نفر از جمیعت ۳۰ میلیونی کانادا را تشکیل می دهند، در درستی عملکرد سیاسی ایشان شبهه ایجاد می کند.


در جایگاه یک ایرانی-کانادایی تنها خواستار طلب پوزشِ ایشان از جامعه ایرانی نیستم. بلکه از ایشان صمیمانه تقاضا دارم در محافل سیاسی، با آلایش کلام بیشتری لب به سخن گشوده و با تحقیق و نگاهی غیر متعصبانه، تغییری در نگاه منفی خود نسبت به ایرانیان ایجاد کنند.

میرا نصیری
کانادا 


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...