رد شدن به محتوای اصلی

سانچی؛ اتفاق یا سیاستی پست پرده برای خاموش کردن صدای معترضین؟

برایم به شدت سخت است که باور کنم حادثه رخ داده برای کشتی نفتکش سانچی، کاملا اتفاقی بوده و با هدف آرام کردن تجمعات داخل ایران صورت نگرفته! 
اعتراضات مردمی ایران بر ضد حکومت اسلامی در روز ششم دیماه و از شهر مشهد آغاز شده و به تقریبا تمام شهرستان ها و حتی روستاهای دیگر ایران نیز کشیده شد. با به قتل رسیدن بسیاری از معترضین و دستگیری حدود چهار هزار تن ، اذهان ملل مختلف معطوف به جنایات حکومت اسلامی گردیده و دولت های دیگر در حمایت از تظاهرات کنندگان و سرنگونی دیکتاتوری اسلامی به پا خاستند. درست در چنین زمانی بود که رژیم می بایست برای متفرق کردن اذهان عمومی و به دست آوردن کنترل شرایط، واقعه ای تلخ و مردمی را رقم می زد. بنابراین در تاریخ شانزدهم دی ماه، کشتی نفتکش ایرانی که البته با نام و پرچم پاناما به تجارت مشغول بوده که این خودش نیز جای سوال است؛ با برخورد به کشتی کوچک تر چینی به نام کریستال که حامل بار لوبیا بوده، تصادف کرده و ‌پس از چهار روز سوختن در آتش به همراه تمام سی تن از خدمه اش در دریای چین غرق می شود و به دنبال آن حکومت اسلامی، یک روز را عزای عمومی و تعطیل اعلام می‌کند!

قابل ذکر است که هیچگونه تصویری از کشتی چینی کریستال و صحنه تصادف این دو کشتی منتشر نشده و در کلیه گزارش ها تنها کشتی سانچی، در حال سوختن به چشم می خورد.

بنابر گفته مقامات ایران، این کشتی دارای محموله نفت به ارزش ۶۰ میلیون دلار، و به مقصد کره جنوبی در حرکت بوده است.

میرا نصیری


پانوشت:
اگر چین نبود، حکومت دقیقا چه کسی را مسئول آتش سوزی و کشته شدن ۳۲ تن خدمه کشتی سانچی می دانست؟! 
مردم ایران تا همین دیروز نمی دانستند کشتی نفتکش ۶۰ میلیون دلاری دارند! آن ها داشتند فکر میکردند با ۴۵ هزارتومان یارانه شان، دقیقا چه کار کنند.
تظاهرات سراسری هم با پخش عکس های سانچی همراه با صدای موزیک الله اکبر، توسط صدا و سیمای میلی کاملا به قعر فراموشی سپرده شد! 
پیشاپیش تسلیت باید گفت به بسیاری از خانواده های بازداشت شدگان اعتراضات اخیر که عزیزانشان را در سکوت خبری و زیر شکنجه از دست خواهند داد.



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...