فضاىِ داخلى خانه "بيك ايمانوردى" در سالِ هزار و سيصد و پنجاه و پنج خورشيدى، كيش و ماتِ يك ستاره، پدر و پسر، شاه و وزير، و داستانِ چوب حراج خوردنِ موكتِ خوش طرح و مرغوب خانه: عكس براىِ نخستين بار با كيفيت اصلى از روىِ نگاتيو منتشر مى شود، موردِ عجيبِ "بيك ايمانوردى"، مردى با موهاىِ آشفته، يك سيگارى دوآتشه قهار، با بينى شكسته خوش فرم، لهجه با مزه اى از جنسِ ستوان كلمبو در فيلم هايش، بَدلكارِ خوش سر و زبانِ و مردى با كلاه شاپويى كه هرگز در هيچ دعوايى از سرش نمى افتاد، بارانى پوشِ بِزن بهادرِ سينما.
در روزهاىِ اوجِ شُهرت و بازيگرى در سینما در كنارِ فرزندانش پاىِ میز شطرنج در سالِ هزار و سيصد و پنجاه و پنجِ خورشيدى نشسته است. دكوراسيونِ خانه بيداد مى كند، معمارى فضاىِ نشيمن، مبلمان راحتى لوكس، جعبه شطرنج آنتيك فرشته نشان با مهره هاىِ عاج هندوستان و آبنوسِ اعلا، دستگاه "نوار ريل" با بدنه چوبى انگليسى در گوشه اتاق، چراغ ديوارى دو حبابه با يك تابلوىِ نقاشى كلاسيك از تمثال يك زن با موهاىِ طلايى، و دخترى با لباسِ طلايى پنهان شده در پشتِ بيك، آباژورِ پايه بلند با آويزهاىِ فرانسوى، ميزِ كارِ بيك و ظرف ميوه پايه برنجى با موز، پرتقال و سيب هايى كه مزه انتهاىِ دهه پنجاه مى دهند. رضا بيك با پيراهن و شلوارِ چسبان و كفش هاى چرم تبريزِ مورد علاقه اش، مثلِ هميشه بدونِ كمربند با ساعتِ رولكسِ طلايى اش و دست هاىِ ورزيده اش كه دارد حركتِ مهره را رصد مى كند. و پسرش كه با پيژامه و كفش راحتى با سگ محبوبشان دارد با تاريخ و مهره هايش، كيش و مات مى كند.
از پدرِ مهاجرِ باكويى و مادرى از شاهين تپه قزوين، زاده شد، در اواخرِ دهه سى خورشيدى، ساموئل خاچيكيان، او را در خيابان ديد و به دليلِ اندامِ ورزيده اش، كه حاصلِ ورزشِ حرفه اى كُشتى كچ بود، يك نقشِ كوتاه به او در فيلمش داد. ملاقاتى در خيابان و نقشِ كوتاهى كه سرنوشتِ اين مرد را دگرگون كرد، شروعِ راهى كه به حضور در تعداد بسيار زيادى فيلم، ابداعِ بدلكارى در سينماىِ ايران، افتتاح دفترِ فيلمسازى "آربى" در خيابانِ نادرى و لقبِ "مردِ هزارچهره سينماىِ ايران" منتهى شد. او بعد از انقلاب از کار منع شد و به دليل اين كه ديوانه سينما و عاشقِ فيلم بود، به آمریکا مهاجرت کرد، در آنجا از بَدِ روزگار راننده کامیون شد و در نهايت، با يك سرطانِ ريه بدخيم، كه يك سال به او بيشتر فرصت نداد، در شهریورماه سالِ هزار و سيصد و هشتاد و دو خورشيدى بر روىِ تختِ بيمارستانِ شهر فنيكسِ ايالت آريزونا درگذشت. اينجا "كافه نوستال" است، صداىِ راستين خاطرات و يادگارهاىِ ملتِ ايران.
منبع: کافه نوستال
پانوشت:
قلب آدمی به در می آید از خواندن سرنوشت مرد هزار چهره سینمای ایران، بیک ایمانوردی، که حاصل سال ها تلاشش به دست شورشیان پنجاه و هفت نابود شده و چیزی جز آوارگی در غربت و جان سپردن در بیماری و بی کسی، نصیبش نگشت.
ملت ایران سی و نه سال است که تاوان آه چنین انسان های بزرگی را پس می دهند.
ملت ایران سی و نه سال است که تاوان آه چنین انسان های بزرگی را پس می دهند.
یاد و نام این بزرگمرد جاودان باد

نظرات