رد شدن به محتوای اصلی

به مناسبت روز زن

من زن شجاعی هستم که تمام وجودش را همانطور که هست دوست می دارد؛ تمام ضعف هایش را، گذشته اش را، کوتاهی هایش را... و در مقابل، برای آنچه که میخواهد از این به بعد باشد، تلاش می کند. 
من زن شجاعی هستم که می‌تواند با قدرت، هیبت و شکوه تمام در برابر زندگی به پا خاسته و آن را آنطور که می خواهد شکل بدهد. 
من شجاعت را در درون خود دارم. می توانم با تمام مشکلات زندگی و کشمکش های خسته کننده ی آن، قهرمانانه رو به رو شده، تابوهای آن را فرو ریخته و ترس هایی که دشمنان درونی من هستند را نابود سازم. 
من زن شجاعی هستم که با درک عشق و انسانیت، می کوشد تا شادی و آرامش را برای همه و در همه جا به ارمغان بیاورد. من برای حقیقت می جنگم.
من زن شجاعی هستم که دلیرانه با دشمن کیهانی خود؛ جهل، مبارزه کرده، همیشه زندگی را به چالش کشیده، موانع آن را با درایت خود کنار زده، و اجازه نمی دهد رخدادهای تلخ بر قدرت فکری و عملی او اثری منفی بگذارند. 
من زنی هستم دانا و هوشیار که حق انتخاب‌ دارد و به صداهایی که باعث کاستن از امیدواری و خوش بینی اش می شوند، گوش نمی سپارد. 


آری! من زن شجاعی هستم سرشار از اعتماد به نفس، قدرت، بخشش و مهربانی، و امروز، روز من است! 
عزیزانم، هشتم مارس، روز جهانی زن بر خودم و بر تک تک شما زنان و مردان خردمند نیز، شاد و گرامی باد. 

میرا نصیری 



‏In my opinion, the words; Strong, Smart, Sexy, Bossy, Funny, Ambitious, Rational, Kind, Confident, and Wise, are the most wonderful, impressive, and important adjectives that the word WOMAN has got to carry with it all the time! Because this is when that WOMAN becomes the most captivating, charming, lovely and best achiever among all! 
‏Happy International Women's Day to all the beautiful hearted men and women out there who are celebrating the value of the vital presence of a woman in their lives(their mothers, sisters, best friends, sisters-in-laws, teachers, aunts, and ...). Hope you all have a wonderful time with your loved ones today. 


Mira Nassiri

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!

نفس کشیدن برای آزادی خواهان در ایران قدغن، برای بازماندگان خمینی در سراسر دنیا آزاد!  بحث بر سر این نیست که نتیجه خمینی چه پوشیده!‌ نکته اینجاست که نفس کشیدن در ایران برای آزادی خواهان قدغن است، اما فرزندان، نوادگان، آشنایان و یاران خمینی با ثروت های مردم ایران در کشورهای دیگر به زندگی ملوکانه خویش مشغولند و قوانین آن دجال را بر سر مردم ایران می کوبند. یا خونشان را می ریزند، یا به جسم و حقوق آنان تجاوز می کنند!  این رهروان راهِ خمینی در خارج از ایران ضمن دریافت اقامت و پاسپورت کشورهای دیگر، به تحصیل پرداخته و همیشه از آن کشور به این کشور در رفت و آمدند! هرگونه می خواهند می پوشند، می گردند و نطق می کنند؛ اما کسی مانع آنان نیست! چون آنان خمینی زاده و خمینی پرورده اند!  نعمات بهشتی در این جهان هم برای این همراهان آزاد است، اما برای مردمی که صاحب خاکِ ایرانند؛ زندگی کردن هم ممنوع است! دخترانِ ایرانی به عناوین مختلف از دانشگاه ها اخراج می شوند، نه راه دیگری برای تحصیل در کشور خویش دارند و نه راه خروجی از ایران!  اما کافیست تا سرسپرده این جانیان باشند، آنوقت همه جای دنی...

فمنیست ها، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را به آتش کشیدند

فعالان سازمانِ فمن، پرچم لا إله إلا الله محمد رسول الله را روبروی مسجدی در پاریس به آتش کشیدند.  دختران فمن تونسی در فرانسه در اعتراض به قوانین اسلامی و حبس کردن امینه دختر فمن در تیمارستان، پرچم اسلام را به آتش کشیدند!  به امید آن روز که دیگر هیچ پرچم مذهبی در دنیا وجود نداشته باشد!   ! به آتش کشیدن پرچم اسلام!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!!

و آنگاه که مذهبی های مسیحی و مسلمان یک عقیده را در خواب به دار می آویزند...!! دیشب خواب دیدم در سفر به اندونزی برای شرکت در مراسم خواهر یکی از دوستانم، در کشوری که هواپیما برای سوخت گیری در فرودگاهش فرود آمده بود، پیاده شدم و خواستم شهر را هم دیده باشم. همینطور که در یکی از خیابان های شهر قدم می زدم ساختمانی قدیمی به چشمم آمد. وارد شدم و پس از عبور از اتاق های بسیار داخل اتاقی شدم که به کلاس درس می مانست و کشیشان بسیاری در آنجا مشغول کتاب خواندن بودند! یکی می خواند و دیگران گوش می دادند. پاراگراف که تمام می شد، کشیشی دیگر شروع به خواندن می کرد. کتابی را از روی سکوی کنار پایم برداشتم تا بدانم چه می خوانند. پارسی نوشته بود! نوبت به من رسید! با تعجب نگاهشان کردم! یک نفر کتابش را به دستم داد و انگشت اشاره اش را زیر یکی از خطوط گذاشت تا بدانم خواندن را از کجا شروع کنم! نگاه های خیره و پر از خشمشان به من مهلت آن را نداد تا بگویم گذری به اینجا وارد شده ام و از شما نیستم! چون پارسی بود شروع کردم به خواندن بلکه از آن چشم ها خلاصی یابم. اما تمام کلمات را بدون استثنا با غلط خوانده و چنان در خوا...